تپلی

سلام

سه شنبه رفتیم دکتر از ساعت 5:30 عمه شین رفته بود اونجا نشسته بود ما شش وو نیم رسیدیم دکتر 8:40 دقیقه ما رو ویزیت کرد. تو اتاق دکتر نگار اصلا کم کاری نکرد و حسابی همه چی رو از جمله اعصاب دکترو بهم ریخت. دکتر هم داشت آزمایشو می نوشت  گفت جوابشو بیار ولی خودشو نیار ! نوبت نارگل که رسید گفت اینو بده بیرون نگه دارن!!!!

خوب نارگل بازم وزن اضافه کرده بود. دنیا رو سرم خراب شد ... اومدیم بیرون تا خواستم حرف بزنم گفت:

تو همش به من می گی تپلی خوب من ناراحت می شم دیگه گریه 

دلم سوخت حسابی ولی طبق توافقمون هفته ای یکبار خامه شکلاتی رو هم تعطیل کردیم.

پنج شنبه راه افتادیم رفتیم قزوین  و نارگل هم موند پیش مامان بتول...

برای اردیبهشت ماه قرار گذاشته بودیم فقط 2بار بیرون غذا بخوریم که بدون اینکه ککمون بگزه حداقل 7-8 بار غذای بیرون خوردیم. قانون رو هم بی خیال... من واقعا قانون پذیر نیستم!

فعلا کلاس تنبک ثبت نام کردیم و آواز... من که خیلی خوشحالم امیدوارم خودشم کیف کنه... ساعت کلاس هیپ هاپ برای خرداد بهمون نمی خورد امیدوارم از اول تیر زمان بهتری بتونم براش پیدا کنم. شنا هم که به راهه ...تصمیم گرفتم هفته ای یکبار هم بریم ورزشگاه انقلاب ...

نگار تو خونه هم کفشاشو از پاش درنمیاره و واقعا دیوونه ی ددر شده...عاشق جارو مخصوصا جارو برقی است. نمی زاره من جارو برقی بکشم... ازم می گیره سرشو در میاره و دونه دونه هر چی که دم دستش باشه می فرسته بره تو جارو برقی و سرهر دونه اش حسابی می خنده..

داشتیم می رفتیم بیرون در آسانسور باز شد. نوه همسایه بالایی از پایین اسکوتر نارگل برداشته بودو داشته می رفت پشت بوم. هم نارگل و هم اون خشکشون زد . رفتیم تو آسانسور بهش گفتم نارگل اجازه می ده اسکوترشو برداری ولی دفعه ی بعد بهش بگو...نگار دسته ی اسکوترو چسبید : منه منه آجی منه !!!!!! خلاصه حق و حقوقی جایی بود نگار حتما برامون می گیره...

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم قربون تپلیهات برم عزیزم. من کلا یاد بچگیهای خودم می افتم که همین اندازه تپلی بودم. و چه زجری می کشیدم. [ناراحت] اون ددریه رو هم با اون اجی گفتنش لهش می کنم. [سبز]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من شنا می بری بچه رو پشتش ساندویچ و حذف کن لطفا یه کمی قان.ن پذیر باش اوضاع درست میشه (خوشت اومد چه کاربردی راهنمایت کردم [نیشخند]) اون وکیل مدافع حقوق بشر هم بچلون اساسی [بغل][بغل]

خاله منصوره

سلام مامان گلي اين نارگل خانم دختر گل شماست و باربي ميشه اينقدر حودت و نارگل رو اذيت نكن[خنثی]آجي كوچيكه رو هم از طرف من بچلنوش[ماچ][ماچ][ماچ]

فرزانه مامان ستایش

سلام منم وقتی بچه بودم تپل بودم ..الانم تپلم ..همه چی هم خوبه..خیلی رو دارم نه [زبان] اذیت نکن نارگلی رو بگذار راحت باشه ..منم حقیقتش ناراحت میشدم کسی بهم میگفت تپل[ابرو] .. خب پس معلوم شد خانم خوشگله میخواد وکیل بشه ..ببوسشون

ساناز

سلام ببخشید من خودم هم آدم تپلی بودم و هستم.ولی با این همه سن وقتی کسی بهم می گه اعصابم خورد میشه. او طفلک که بچه اس.به نظرم بهش فشار نیارین.خدا نکرده دچار پرخوری عصبی میشه طفلک/مطمئنم با این اوضاع یچه ها و فرهنگ غالبشون خود نارگل بزرگ بشه خودش رو لاغر میکنه.ضمنا تو عکسها هم اصلا تپل نیست.فقط به نظر بچه ریز میره ای نمیاد. ببخشید چون یاد بچگیهام افتادم فضولی کردم.[ناراحت]

حنا

سلام [گل] من حنا نه ام [قلب] بیاین وب من را ببینید[نیشخند] چند ماه از من خبری نبود ولی حالا دوباره امدم [لبخند]

مامان بتول

قربون دخترهای گلم نگار خانم تا وقتی مامانش را ندیده کلی آدمو تحویل میگیره ولی بعد می گه برو . نارگل عزیز وقتی قزوین بود بهمون خیلی خوش گذشت.ولی قرار بود اشپزی یاد بگیرد که با آمدن کیانا و کورش فراموش شد.دختر مسئولی ات و بهش افتخار می کنم.

جفري

[لبخند] بابا اينقدر به تپلي گير نده، بچه م كه لاغر شده تو عكساش، [مغرور]