سلام

با مربی اسکیت صحبت کردم که این دختر ما رو یه جوری علاقمند کن که بیاد اسکیت سخت گیر نباش گیر نده کارساکن  و تکراری هم بهش نده!!!! گفت ساعتی سی تومن!!!! با اینکه فکم ولو شد گفتم باشه آنلاین یه جفت کفش اسکیت هم براش خریدم.

حالا شبا علاوه براینکه دوچرخه نگارو تا پارک هل می دم , کفش های اسکیت رو هم می زنم زیر بغلم!

ولی آقاهه موفق شد. حدود 9 نارگل می ره تو زمین از 9:30  هم دیگه زمین خلوته , اونوقت نگارم با دوچرخه می ره و حسابی می چرخه. هر چند دوری که نارگل می زنه آقاهه فکر کنم علی بود یه چیزکی بهش یاد می ده و از همه جالب تر این که تا حالا که 5جلسه گذشته هیچ پولی ازم نگرفته!!!!!

کلاس زبان و شنا نشد ثبت نامش کنم ...

با برنامه شرکتمون رفتیم آبشار خور که بی نهایت بهمون خوش گذشت و زیر آبشار حسابی سگ لرز و قهقهه زدیم , نارگل رو هم به زور کشوندم زیر آبشار...

نگار شبی یه دسته گل به آب می ده...یه شب که محو تلویزیون بودیم ظرف شاه توتو از یخچال ریخته بود بیرون و هنوز که هنوزه رگه های بنفش رو سنگای کف آشپزخونه دلربایی می کنه...

تئاتر لپ گلی عمو فیتیله ای ها رو  با دیباو پرند جون و آترین و آناهیتا رفتیم ... که ای....

امروز جمعه هم رفتیم چیتگر به دوچرخه سواری, نارگل و بابارامین پیست و دور زدن . بعدش ناهار مهمون مامان بتول یه جای پرخاطره... که نارگل و نگار هم خاطرات جدیدی ایجاد کردند.

پی نوشت شخصی:

1-بابارامین به من گیر داده که رو تربیت بچه ها کار نمی کنی بلکه از سرکار می آی یه دوری تو خونه کار انجام می دی بعد می بریشون پارک به امون خدا! بعد میای خونه که تلویزیون...الان حالم گرفته است! از یه طرف راست می گه از یه طرف دمپایی بود که پرت کردم به سر و کله اش!!!!!!

2- مامانم هم گیر داده که این چه جور بچه هایی که از هیچ چی نمی ترسن و آدم روش نمی شه باهاشون بره مهمونی!!! فکر نکنم دیگه اینو بتونم با دمپایی حل کنم!

3-تلویزیون داره مسابقه والیبال نشون می ده دو گیم بردیم, تماشاچی ایرانی بی حجاب هم نشون می ده ... روحانی موچکریم!

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الناز

من هی میام اینجا می گم آفرین از سر کار میاد هر روز یک برنامه داره پارک و تیاتر و سفر خانوادگی و ...این کلاس رو چه طوری بره. چه طوری بچه رو راضی به این کار و اون کار بکنه. در واقع هدفم از خوندن همون یاد گرفتن از کارهاته. بابا جان این کارها تربیته دیگه . در صورت دیگه که بچه ها با آدم ارتباط برقرار نمی کنن.والا.

لاتاری

یعنی واقعاً چجوری می رسی من که کار بیرون نمی کنم نمی رسم بچه برادرم یه موقع هایی بیرون ببرم خوشبحال شما ما که به هیچی نمی رسیم

مرد کوچک من

عجب حکایت جالبیه این دمپایی! یعنی برای مواقع غیرضروری جواب میده کلن مردها از دور که میشین و می بینن میگن لنگش کن گوش نده ![مغرور][نیشخند]

orkideh

har kari bekoni bazam ye harfi tush hast . pas faghat taadolo hefz koni khodesh khube.[بغل][ماچ]

daisy

توی این عکسه به نظر میاد نارگل لاغر شده[قلب]

مامان آرمان

درست هست که به خاطر مشغله هایی که هممون داریم دیر به دیر میام خونه ات...ولی هر بار با خوندن چند پست پیاپی حال می کنم ننه نارگلی و نگار؛ موچکریم[قلب]

سحر

چه عکس قشنگی. کیف کردم.

فافا

بچه هات مثلِ خودت ...شجاع و نترس بار میان...کی می گه تو به تربیتشون نمی رسی!!! اینهمه برنامه و درگیری ذهنی....بی خیال...نتیجه اش خوب خواهد بود[زبان]

نارگل

سلام خیلی اتفاقی وبتونو دیدم و خیلی اتفاقی تر شباهت هایی بین خودم وشما حس کردم ازجمله تپلی دخترم منم نمی تونم با این قضیه کنار بیام یعنی فکر می کنم این اضافه وزن روی اعتماد به نفسش تاثیر میذاره واسه همین مرتب بهش گیر میدم البته فکر میکنم کار بیرون یکی از علت هاشه واقعاً دلم برا دخترکم می سوزه.... اگه تونستین این موضوعو حل کنید به منم یه خبری بدید از وبتون خیلی خوشم اومد

خاله فائزه

سلام.چه کوچولوی نازی دارین.خدا ببخشه.ب وب ما هم سر بزنین[ماچ][ماچ]