روز کودک

سلام

پنج شنبه رفتیم تولد کیانای وروجک دخترعموی نارگل که حسابی بهمون خوش گذشت. البته طبق معمول کیانا و نارگل هم کم نذاشتن و تا تونستن با هم دعوا کردن.....خیلی جالب بود می تونستن بااخم تمام 5 دقیقه رو دست های هم بکوبن (شایان ذکره که کیانا خانوم شیطون فوق باهوش تازه 3ساله شده) و آخرش نارگل کم بیاره و با اخم و تخم من بزنه زیر گریه!!! نگار هم حسابی با پسرعمو (کورش مهربون) که 6ماه باهاش فرق داره سرگرم شده بود و فوری میپرید رو سرو کله اون و کورش هم فوری ماچش می کرد (به نظرمیاد خیالم از آینده ی دختر کوچیکه راحتهنیشخند)

امروز هم به دعوت یه دوست خوب رفتیم یه رستوران که مخصوص بچه ها بود اسمشو یادم رفته ولی تو خیابون دادمان بود نزدیک بیمارستان آتیه....

خوشگل بود و خیلی نو‘‌ با ما هم خوش گذشت به نگار هم همینطور....حتا لی لی هم بازی کردیم... غذای خوب گرونی هم خوردیم...کلی هم سر هر میزی اسباب بازی سرو شد حتا برای بزرگا...

ولی جالب ترین چیز این بود که نارگل پلاکشو سر میز درآورد و دیگه یادش رفت برداره باهم رفتیم لی لی که میز تمیز شد و پلاک مثل پارسال تو دستمال کاغذی سرمیز تشریف برد سطل آشغال!

منم رفتم سر سطل آشغال و وسط رستوران شروع کردم به گشتن آشغالا!!! که صاحب رستوران هم اومد و 2تایی مثل... آشغالا رو گشتیم تا پلاک پیدا شد.

نمی دونم چی تو ذهنم بهم گفت دوباره پلاکو بده به نارگل که نگه داره!!!! و تا برسیم خونه پلاک دوباره گم شد... نمی دونم قیافم چه شکلی شده بود بغضم گرفت.... نارگل هم شروع کرد به گریه کردن و برای اولین بار واقعا احساس گناه کرد  و گفت ببخشید و بی سرو صدا کاراشو کرد و خوابید.گریهگریه

برای یکبار خودمو تحویل گرفته بودم و از حراج 70 درصدیک فروشگاه برای خودم یه شلوار جین خریدم خدا تومن! که امشب وقتی نگار بغلم بود خوردم زمین و سوراخ شد ولی خدارو شکر نگار چیزیش نشد....

پی نوشت شخصی: امیر دایی فوق لیسانس قبول شده خوشحالم مراحل سختی رو گذروند هم تخصصی هم گزینشی (نویسندگی رادیو) داداشم امیدوارم موفق باشی و آزادانه بنویسی....

/ 34 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه مامان ستایش

سلاااااااام اول تولد دختر عمو و قبولی دایی امیر مبارک باشه [گل] پس نویسندگی در خانواده شما ژنتیکی هست[چشمک] ... فدای سرتون هم پلام هم شلوار ..آدم باید غصه ش رو بخوره ..ولی به هر حال فراموش میشه و چیزهای بهتری جایگزینش میشه . ... روی ماه نگار جون و نارگلی جون رو ببوسید[ماچ][قلب]

orkideh

[قلب]

مامان بتول

اولاموفقیت امیر شیمون عزیز مبارک ضمنا نارگل جون بزرگتر بشه حواسش را جمع می کند بابا بچه است چه توقعاتی از ش داری نگار هم دندانهایش پر بشه دیگه اذیت نمی کند.خدا به شما صبر دهد امین......

مامان بتول

اولاموفقیت امیر شیمون عزیز مبارک ضمنا نارگل جون بزرگتر بشه حواسش را جمع می کند بابا بچه است چه توقعاتی از ش داری نگار هم دندانهایش پر بشه دیگه اذیت نمی کند.خدا به شما صبر دهد امین......

orkideh

salammm, kojayi chera neminevisi?[قلب]

مامان نگار

آخی اونوقت برا چی پلاکش درمیاره این گل دختر امان از دست بچه ها و کارهاشون قبولی برادرتون تبریک میگم ایشالا هرروز موفق تر از دیروز[قلب]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم از روز کودک خیلی وقته که گذشته. تصمیم نداری یه خبر از این خوشگلا به ما بدی.

امیر دایی

نارگل و معذرت خواهی!!!!!!! خوب شد خدا نصیبت کرد. فکر کنم هر 7 سال یک بار از این جملات بگه. ولی متاسفم تا 7 سال دیگه باید منتظرش باشی [نیشخند]