سلام

به نارگل اینا کلمه داده بودند که باهاش جمله بسازن

نظم و ناظم:‌ ناظم نظم را ایجاد نمی کند!

چرا نارگل جون؟؟؟

اگه ایجاد می کرد پس چرا ما نظم نداریم؟؟؟؟

یه خورده چپ چپ نگاهش کردم و خودش خودش سانسور کرد هر چی بهش گفتم خوب بنویس ببینیم چی می شه قبول نکرد... ای خدا منم بچه رو سانسور کردم هنوز هیچی نشدهاسترس

دیروز که می خواستیم بیایم قزوین یه خورده با بابارامین زدیم به تیپ و تاپ هم  و بانارگل دست به یکی کردیم که هر وقت اون خوابید ما راه بیفتیم بیایم . بدجوری داشت ذوق می کرد همه چی رو گذاشتم تو ماشین  و زنگ و زدم خبری از بابارامین نشد به یه بهانه ای برگشتم بالا و به نارگل گفتم صداش می کنیم یه کمی بهش وقت می دیم,‌اگه اومد که اومد اگه نیومد می ریم. به زور راضیش کردم...بابارامین و بیدار کردیم و بهش گفتم ٣ثانیه وقت داری پایین باشی اگه نیای ما رفتیم.  اومدیم پایین ... یک دقیقه صبر کردیم و نیومد رفتیم! تو راه زنگ زد که من اینجام بیاین منو ببرین...بهش گفتیم داریم می ریم دنبال باباعباسی اگه تا ما اونجا برسیم تو رسیدی می بریمت اگه نه رفتیم!!!

احتمالا شروع کرد به دویدن! باباعباسی رو برداشتیم ولی هر کاری کردیم گفت اگه سوارش نکنین منم نمیام که منم رضایت دادم ...حداقل ۴۵دقیقه گریه کرد  که چرا تبانی ما به نتیجه نرسیده!

خلاصه یه عنوان فتنه به ۶٠٠عنوان کتاب فتنه نمایشگاه کتاب می خوایم اضافه کنیم!!!!

بگذریم   اومدیم به قول قدیمی ها قزوین ۵٠ بدر برای چاغاله خوری...و دشت و آسمون و صد البته چاغاله خیلی بی نظیره..

نارگل داره صفا می کنه و با عمه نوشین صبح رفته تو پارک به دویدن و الانم حسابی به گشتن تو باغ ها و آرزو کردن و قاصدک پرونی ...

خدایا حواست به آرزوهاش هست؟؟ اگه فهمیدی به منم بگو

نگارم دوباره تب کرده

ود

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نازنينها

به به ميبينم كه حسابي با دخملاا تباني ميكني . [چشمک]به قول همسري كه ميگه بيچاره من كه تو شهر زنها گير افتادم [نیشخند]

عمه نوشین

ای خدا عکسو ببین! دلم براشون زودی تنگ شد!

مامان دل آرا

ای جونم قربونش برم امیدوارم که به زودی خوب بشه این گوگولی زیبا[قلب]عکسهای خیلی خوشگلی بود مرسی[ماچ]

فريبا

سلام قربونش برم با اون جله سازیش خوب راست میگه [نیشخند] اما با حال بوده هاااااااااا ولش کردین رفتین بنده خدا روووووو [چشمک] نوش جونتون همیشه خوش باشی گلم ایشالله نگار جونم زود زود خوب میشه[ماچ]

مامان بتول

قربان دخترهای گلم از خدای بزرگ ممنونم که این نعمتها را به ما عطا کرده کرچه بر ضد بچه من تبانی می کنندالبته حقشان است زیرا رامین باید زودتر از بقیه راه می افتاد .دلم براشون تنگ شده.

مامان دینا

حرف راست و باید از بچه شنید.کو نظم؟ چاغاله بادام نوش جونتون.ما هم دلمون خواست.

قوالالامبا

سلام باور کن همه گرفتاری های من بابت نوشتن از همین جمله سازی ها شروع شد!!

سیدمهدی

سلام.جالب بود ولي نصف عكسها باز نميشه.به هر حال دست گلت طلا

سام

سلام دوست گلم اسم من سام است به طور اتفاقی با وبلاگت اشنا شدم .وبلاگ زیبایی داری از خواندن نوشته هات و دیدن عکسهایت لذت بردم .دوس داشتی سری به وبلاگ من هم بزن .خواستی من و به اسم (ساتیار سام )لینک کن و به من اطلاع بده به چه اسمی لینکت کنم .بازهم بهتون سر میزنم .منتظر حضور صمیمانه تان در وبلاگم هستم