بارون

سلام

نارگل عاشق اینه که یه لباس بپوشه یقه اشو باز کنه رو شونه هاشو قر بده ....

داشت با لباسش ور می رفت پرسید: مامان لباسی هم هست که از م.م.ه به پایین یه وری نباشه؟

القصه خاله پانته آ از عروسی برادرش برگشت و یه لباس برای نارگل آورد که از م.م.ه به بالا یقه اش یه وری بازه...تحقیقا پر درآورد ... فرداش هم یه نامزدی دعوت بودیم که همونو پوشید و به بابارامین هم گفت که : با دمپایی هام امتحان کردم خیلی خوب میشه خیلی به هم میان!!! با کلی قر و اطوار رفتیم و کماکان دخترم رو ابرا سیر می کرد...

سرغذا که می شینیم نگار رو هم بغل می کنم یه تیکه نون بهش می دم سق!!! بزنه  کلی برا خودش صفا می کنه فقط اشکالش اینه که با هر قاشق یا لیوانی که بالا می ره نون ول می کنه خودشو پرت می کنه طرف موضوع جدید.... (بچه به سهم خودت قانع باش)

جمعه می خواستیم بریم کنسرت مامان بتول هم بود نارگل هی ناله کرد بالاخره رفتیم ... دیبا و پرند برداشتیم دیبا هم گفت که هیچ دل خوشی نداره از کنسرت رفتن... در نتیجه مامان بتول بالاخره فهمید که منو دوستم مازوخیسم داریم!!! که با چهار تا بچه قد و نیمقد راه می افتیم می ریم یه وری و هیچ بچه ای هم از برنامه هایی که براشون گذاشتیم خوشحال نیست!!!!

کنسرت خیلی دلنشین بود ... باران خانوم باعث افتخاری....

نگار هم حتا کیف کرد با اینکه هر دفعه اومده بود بخوابه ما بیدارش کرده بودیم... ولی به جز وقتایی که بغلم بود داشت با لنگه جورابش تانگو می زد....

پی نوشت شخصی : شیشه ها تمیز شده ... تا جایی که یادم می آد هر دفعه شیشه های خونمو تمیز می کنم بارون میاد ... منم همیشه منتظرم خدایا شکرت

یه ماه پیش که داشتم تخت نارگلو برای نگار ردیف می کردم و ملحفه و دور تختی ها رو چسبوندم کلی تو ذهنم داشتم برای خودم نوشابه باز می کردم که ایول چقدر همه چیزا رو خوب نگه داشتم...ولی نوشابه به یک روز هم نکشید چون نرده ی تختو انداختم دور!!!! با هزار تا بدبختی چون بندا پاره شده بود با چسب دور تختی ها رو چسبونده بودم که به یک ضربت نارگل کنده شد چون تخت نگار نباید قشنگ تر می بود!!!!

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو مامان آرش

لیلا جان سلام خوبی؟ آفرین به همت شما و اعظم جان. ما که هربار با خواهرم و دالتونها میریم بیرون حسابی سرسام میگیریم و پشیمان برمیگردیم [نیشخند] این مشکل را ما هم داریم امکان نداره کارواش بریم و بارون نیاد [شیطان]

فريبا

ما هم بعد از مدتها همسری به خودش تکونی دادو اساسی ماشینو برد کارواش بیرون زیر و داخل رو همه و همه رو تمیز کرد فرداش بارون زد اساسی همسری میگه ماشین ما کثیفی رو بیشتر دوست داره و به ما هم ماشین تمیز نیومده[نیشخند]

صدف مامان آیرین

آخی نارگلی چه جیگری شده با اون لباس.اگه عکسای بجگیهای منو ببینین که چقدر شبیه الان نارگل جون بودم تعجب می کنین.با همین روحیات[قلب]

سحر مامان ریما

اراده و همت خیلی خوبی دارید که با بجه میرید کنسرت. موفق باشی.

سپیده عمه آریانا

سلام لیلا جون خوبید همیشه به گردش و شادی الهی قربون این دخملی قرتی بشم من . جیگر نگار گلی رو برم . صورت ماه دخملیهای گل رو ببوسید[قلب][ماچ][بغل][ماچ][گل][گل][گل]

مامان بتول

دخترم بزرگ شده وبا اون لباس احساس خوبی داشت .نگار خانم هم که بغل دوست باباش صفا می کرد.هردو مثل ماه شده بودند از همه مهمتر لیلا جون با برداشتن عینک وکمی ارایش زیبا شده بود.

مامان نگار

سلام گلم قربون نارگل جون برم که انقدر با خواهرش رقابت میکنه ایشاتلا خدا هردوتاشونو حفظ کنه خانومی کمتر میای معلومه سرتون خیلیشلوغه مواظب خودتون باشین[ماچ]

آتیه

با سلام از دوران طلایی وسرنوشت ساز رشد وتکامل کودک خود چه می دانید؟ اگر به فکر رشد وتکامل کودک خود هستید.... در وبلاگان منتظر شما هستیم...[گل][گل]

فافا

پس معلومه خيلي هوب شيشه‌ها رو تميز كردي چون برف هم باريد... هميشه به كنسرت مامان مازوخيسمي...