عاشق مدرسه

سلام

پریشب که بابارامین داشت قصه ی پری دریایی رو برای نارگل می خوند, نارگل بهش گفته بودکه بابا اینجوری نیست که من همیشه صبح هادیر می کنم چون که بعداز ظهر همیشه من اولین نفرم که سوار سرویس می شم!!!!

دیروز دوباره از مدرسه اشون زنگ زدن که چشماش قرمزه ببرش دکتر ... منم بردم دکتر اول گفت حساسیته گفتم بره مدرسه گفت بره! بعد که گفتم قربون دستت بنویس ما بدیم مدرسه گفت:‌ دوشنبه دوباره بیار مطمئن بشم! ولی ما به زور از زیر زبونش کشیدیم بیرون که اگر قی کرد نره... نارگل از نصف شب اومده تو اتاق ما که قی کرد؟؟؟

صبح هم به زور یه چیزی تو چشمش پیدا کرد که بعله .... من نباید برم اگه برم که جلوییم ازم می گیره!!! ولی بالاخره بعد از چاکرم مخلصم ما رفت....

مامان بتول تصمیم گرفته برای کیانا و کورش (باهم تو یه خونه زندگی می کنن مامان بتول طبقه ی اول و عمو امیر و سحر و کیانا و کورش طبقه ی دوم) یه وبلاگ بزنه و خاطرات مشترکشون رو بنویسه... امیدوارم منم مادربزرگی به همین آوانگاردی بشم...

همیشه دست به دهن...

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان الیانا

از دست این بچه های فرصت طلبمون ای شیطون بلا [متفکر]قربونشون برم [بغل]

مامان دل آرا

ای جونم خوب مامان نارگل جون دوست داره حتما خوب بشه بره مدرسه تا زحمت مدیر مدرسه زیلد نشه که دوباره باهاتون تماس بگیره (البته اینو دل آرا گفته من براتون نوشتم )[ماچ]چه عکسهای خوشگل و نازی گذاشتید[بغل]

مامان بتول

لیلا جون عزیزم نبینم که بچه ها وقت برای نوشتن برایت نگذارند .

مامان بتول

لیلا جون عزیزم نبینم که بچه ها وقت برای نوشتن برایت نگذارند .

مامان نگار

سلام عزیزم لطف دارید شما دستتوتن درد نکنه عزیزم قفسهای سوپر مارکتی چه شکلی هستن من ازشون ندیدم ؟

مامان دل آرا

دلم براتون تنگ شد دوباره اومدم دخمليها رو ببوس[ماچ][ماچ]

سپیده عمه آریانا

قربون این دخملی وروجک و عسلی بشم . نگار و نارگل نازم رو ببوسید همیشه شاداب و سلامت باشید[قلب][ماچ][گل][گل]

لیلا مامان پویان

از حق نگذریم مامان بتول خیلی مادربزرگ باحالی است من که ندیده عاشقش شدم[قلب] به نیابت از من یه ماچ گنده هم از لپ های نگار خوردنی بکن لیلا جان[ماچ]

fafa

چه مامان بزرگی... این نخودی رو ببین[ماچ]