سلام

به سلامتی جشن الفبا با حضور مامان بتول,‌مامان عذرا بابارامین نگار و اینجانب برگزار گردید.

عکس چندان دلچسبی نتونستم بگیرم منتظر عکسای مدرسه می مونم.

تو این جشن یه جایی نارگل نقش مادر قلقلیسبز رو بازی می کرد. قلقلی همش خوراکی های بد می خورد و آخرش دلش درد گرفت مادرش برد دکتر... یکی برای قلقلی کالباس آورد یهو بچه ها همشون با هم خیلی جدی گفتن:‌ خوش به حالت قلقلی!!!!

که نارگل از خنده پهن شد رو زمین...(این هنرپیشه به شو نیست خیالم راحت)

خدا تابستونو به خیر بگذرونه ٨ ماه سختی کشیدیم هی نارگل گفت گرسنمه ما یه هویجی یه دونه بیسکوییتی خلاصه بستیم بهش تازه وزنش ثابت مونده ... غلط نکنم تابستون بیچاره ام... چون رفتن به بقالی آقا رضا رو هم یاد گرفته .... می ترسم یاد بگیره بگه آقا رضا مامانم میاد حساب می کنهگریه

تو هفته ی گذشته چند تا چشمه ی عجیب و غریب نارگل نشونمون داد:

زیبا خانوم رو با خاک یکسان کرده بود که چون تو پول می گیری هر چی من می گم باید انجام بدی!!! زیبا خانوم هم گفته بود خوب باشه من می رم ...

نارگل : خوب مامانم پول می ده یکی دیگه میاد!!!گریه

(مسئله مالی تا حالا با هم نداشتیم جز اینکه بابارامین بیست های نارگلو به قیمت گزاف ازش می خره و به ثانیه پس می گیره که پول کلاس اسب سواری رو حساب کنه)قیمت گذاری روی کادویی که خاله روناک هم آورده بود انجام شدگریه

کماکان اسب سواری ادامه داره و نارگل بدجوری دوست داره به قول خودش دلش نمی خواد از اسب پیاده بشه ولی هنوز بعد نزدیک به ١۵ جلسه به کلاس بعدی صعود نکردهناراحت

مدرسه امروز تموم میشه و نارگل بی نهایت خوشحاله از رسیدن تابستون و خوردن و خوابیدن و ان شالله بازی کردن...

پنج شنبه روز دلپذیری داشتیم با دیبا و پرند و کیمیا: استخر، اسکوتر و پارک و بچه ها هم بی نهایت خسته شدن و صد البته که بازم عکس ندارم...

جمعه بعد از ظهر رفتیم یک قدمی در توچال بزنیم که بابارامین و نارگل رفتند کوه نوردی، من و نگار هم پیاده روی ... وقتی داشتم برمی گشتم دیدم بابارامین و نارگل گریان دارند میان دنبال من. نارگل یه جایی خوابیده بود و سینه و شکمش خراشیده شده بود  حسابی...منم هرچی دق و دلی  داشتم سر بابارامین خالی کردمشیطاننیشخند ولی نارگل کماکان ناله می کرد با چیپس و بستنی هم ناله ساکت نشد، حتا صبح هم که بلند شد به عنوان روز آخر بره مدرسه... داشت ناله می کرد.

نگار هم بد نیست هنوز چهاردست و پانمی ره  و دندون هم نداره... ولی فضولی به شدت ادامه داره... و به نظر میاد که از دو ماه پیش تا حالا چندان وزن و قد اضافه نکرده ولی به قول دکتر خوبه!

کلا خدا رو شکر

/ 49 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

چشن الفباتون مبارکه تعطیلات تابستونی بهتون خوش بگذره

مامان ایلیا

به به تبریک میگم جشن الفبا رو دلم می‌خواد یه روزی هم بشه ایلیا یه جشن الفبا داشته باشه نمیدونم این حس رو خیلی دوست دارم

افشین

[گل] به کودکانمان بياموزيم چکیده ای از نژاد آریا جهت شناخت مان از خود همان گونه که میدانید نژاد آریا حدود هفت هزارو دویست سال پیش از کشور نروژ کنونی به دلیل سرما و یخبندان دراز مدت به سوی اروپای کنونی پیشروی کردند گروهی از آنان در کشور آلمان کنونی و در منطقه بایرن و باو آریا ماندگار شدندباوآریا ( باو در آلمانی از فعل باون یعنی ساختن می آید و آریش یا همان آریا نژادیست که در حرکت بوده و منطقه باوآریا در جمع به معنی ساخته شده بدست آیایی ها میباشد ) گروه بزرگتری از آنان به سوی کشور تاجیکستان و شمال ایران کنونی و مناطق مرکزی و شرق ایران مستقر شدند - گروه کوچکی نیز به سوی هند کنونی رفتند و این آغازی شد برای آنچه همکنون هستیم . بی شک اقوام بومی دیگری قبل از آریایی ها در ایران میزیسته اند سنگ نبشته ها که به شکل نقاشی حیوانات در کوههای ملایر و دیگر نقاط از جمله شمال و جنوب ایران یافت شده بیش از 9600 سال و 10200 سال پیش را به نمایش گذارده اند تاریخ هفت هزار ساله ایران کتاب خانه ملی لندن کتاب آریش , جرمن ( آریا و ژرمن ) [گل]

mumi

کجایی؟[نگران]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوستم خوب شد اومدم اینحا یادم افتاد بجه ام جشن الفبا داشته[گریه] حسابی اخلاق سرمایه داری پیدا کرده[اضطراب]

فافا

به گمونم مشغول امتحاناتي پيدات نيست!!!