نابودی

سلام

هفته ی گذشته به مناسبت روز کارگر و مادر، من و چندتا از همکارا کلا خانواده هارو به ویلاهای شرکت مهمون کردیم (ذلالت تا کجا نمی دونمسبز)شمال . هر کدوم از بچه ها یکی همسن داشتند و بی نهایت بهشون خوش گذشته بود. به ماهم همینطور آسمون آبی و بوی بهار نارنج و بچه های خوشحال حسابی کیفورمون کردن. نارگل هم یه همبازی به اسم مانی داشت و بی نهایت لذت برد. حتا تو هوای سرد دریا هم رفتند و حسابی هممونو سرما دادند. 

نارگل دیگه حسابی وای تابستون می زنه و تعطیلی... اصلا دل و دماغ درس خوندن نداره ...در مورد تنبک زیبا خانوم یک کار جالب کرده، اونم اینه که بهش گفته بیا به من یاد بده....در نتیجه نارگل روزی یک ربع هر چی بلده رو به اون یاد می ده باشد که تمرینی باشد ....

آواز هفته ی گذشته اش سیمین بری بود و که من و بابارامین با جون و دل تمرین کردیم.

و اما نگار کماکان در حال شیطنت است دیشب تونست که با دوچرخه اش نیم پا بزنه و من و غرق در لذت کنه... (دروغ چرا دلم می خواد این یکی یک کم فرزتر در بیاد) فقط هی میره به در و دیوار گیر می کنه. 

مهمون داشتیم هندوانه قاچ کرده بودم (همیشه شتری می خوردند) خیلی اصرار داشت که یه قاچ درسته بخوره منم اصرار که باید ریز ریز بشه .... اولین چاقو رو که زدم به هندوانه نگار شروع کرد به عربده کشیدن و گفت: "همه چی نابود شد" و واقعا یه فیگوری گرفت که انگار کشتی هاش غرق شده .

در یک مراسم مهمونی ساده نگار یه هندوانه به زمین و زمان چکوند، یه شامپو رو فرش خالی کرد و یک کیک صبحانه رو روی زمین ریز ریز کرد، وسط میز شام نشست و گفت : پ.ی پ.ی دارم، سر پفک موهای نارگلو کشید  و کلا مفهوم آرامش و عوض کرد.

فکر می کردم باهاش نمی تونم مهمونی برم دیشب تازه فهمیدم که مهمون غریبه هم نمی تونم دعوت کنم!

یک کوه هم با نارگل و بچه های شرکت رفتیم وردیج که اونجا هم بی نهایت زیبا بودند و سبزی کوهی دم کردیم و خوردیم. 

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پارساپگاه

همیشه خوش باشید چه عکس زیبایی

مرد كوچك من

تا به خودمون بيايم كه ميتونيم با كي رابطه داشته باشيم و با كي نداشته باشيم كيا رو دعوت كنيم و نكنيم مي‌بينم كه با همه قطه رابطه كرديم و اينم دليلي نداره جز حفظ آبرو داري از دست وروجكامون[ماچ] هميشه خوش باشيد عزيزم

مامان درساوآیتا

راستش هم از خوندن کارای نگار هم خنده بر لبام نشست هم دلم واسه مامان طفلکی سوخت. چهکنیم از دست این بچه ها که امون مارو بریدن و یه لحظه هم آرامش بی آرامش. ماهم همچنان درگیریم با دخترکانمان.درسا امروز امتحان ریاضی داشت و ما یه نفس عمیق و طولانی می کشیم تا سال تحصیلی احتمالا نفس گیر و مرگبار بعدی!!!!!!!!از درس دادن و نوشتن و تمرین که فارغ می شیم درگیر جیغ و دعوا و بکش و بیار جوجه ها می شیم سر بازی و اسباب بازی و همبازی نشدن درسا با ایتا که از ظهر مجبور بوده صم و بکم بشینه تا حواس درسا پرت نشه و بعدشم اینجوری حرصش بده و مجبورش کنه که بزنش یا موهاشو بکشه و .........

سپیده عمه آریانا

همیشه به گردش و شادی عزیزم . الهی فدای این دخملی شیطون بلا بشم من . بوووووووووووووووووووووووس برای نگار نازم و نارگل عزیزم[ماچ][قلب][بغل][گل]

مامان بتول

خدا را شکر که این بار نارگل دوست داشته و به شما گیر نداده این سال تحصیلی و همه سالها می گذرد یک دفعه می بینی بچه ها بزرگ شدند وچیزی از بزرگ شدنشان نفهمیدی مثل من که یادم نمی اید نوشین کی بزرگ شد "گاهی دلم می خواهد به ان زمان برگردم. فدای نارگل ونگار که از دیدنشان کیف می کنم و خدا را شکر که لذت نوه هایم را می برم برایت صبر زیاد برای تحمل شیطنت هایشان را دارم موفق باشی.

مامان نازنينها

حسابي دلم براي شماها تنگ شده ٠ هميشه به گردش

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوست من ما رو هم دعوت می کردی می اومدیم آ ( سابقه نشون داده [خجالت][خجالت][خجالت]) نگران نباش دومی ها همیشه فرزتر درمی آن وای عجب عکس خوشگلی

فافا

بعد از مدت ها اومدم اینجا...همه این پست های عقب افتاده را خوندم...معلومه که بچه ها حسابی بزرگ شده اندو شیرین...لذت ببر از این روزها...یه کم کمتر غر غر کن و به نارگل طفلکی گیر نده....نگار هم که معرکه است معلومه....مراقب خودتون باشین ...خوش بگذره

مامان هیژا

چه کارایی میکنه این نگار ما

نیایش

ای جانم بانوان آمزگار و دانش اموز . چه شیوه ای ایول [قلب]