رفتن یا نرفتن؟

سلام

زندگی مون خوبه  خدا رو شکر, فقط من باز تعادلمو از دست دادم نمی رسم بیام نت....

نگار حسابی بلبل زبونی می کنه و یه بند برامون سخنرانی می کنه.

داشتم لباس پهن می کردم که نگار همیشه کمک می کرد ...یهو شروع کرد هر کدومو یه وری پرت کردن ..یهو پریدم بهش که :‌ پرت نکن گ.و.س.ا.ل.ه!

نگار: گوشاله نیشتم! من خوبم

تو ماشین نشسته بودیم که گیر داد بیاد بغلم ... مامانم بهش گفت : باید عقب بشینی! نگار هم فرمود:‌ا.ح.م.ق!!!! پیش مامانم بشینم!

اشتباه نشه حرفای خوب هم زیاد می زنه ....خیلی جالبه که یهو زبونش باز شده و نطق می کنه اساسی... هر جا هم که بخوایم بریم تا نارگل و همراهمون نکنیم رضایت نمی ده...

در ضمن آبیاری این ور و اون ور دیگه تموم شد و فقط وقتی راه طولانی بیرون می ریم پوشک می پوشه....ننه دستت درد نکنه حقوقم دیگه به قیمت این پوشکا نمی رسید.

هفته ی پیش نارگلو از کلاس موسیقی برداشتم اومدیم خونه که نگار و برداریم بریم کلاس نقاشی... این وسط نارگل گیر داد که باید منو بزاری خونه ی مامان عذرا... طبق معمول هم دیرمون شده بود. داشتیم دنبال آهنگ نارگل می گشتیم که نگار جیغ زد جینگه جینگه بزار نارگل هم می گفت نخیر این نباشه ... خلاصه برگشتم بگم که ساکت!ّ  زدیم ماشین یه خانومه رو داغون کردیمآخ 

چون خانومه رضایت نداد که بریم , منتظر پلیس شدیم که 10 بار زنگ زدیم تا بعد از یک ساعت اومد و هر دوتامون رو جریمه کرد و گفت: خسارت تا 3میلیون کروکی نمی خواد!!

تو این یکساعت نارگل هم بدون وقفه آبغوره می گرفت که تقصیر من بود . عوضش با خانومه دوست شدیم و فهمیدم که تو شبکه 5 کار می کنه برنامه به خانه برمی گردیم و پنگول... ای خدا یه رویی به من بهش زنگ بزنم بچه ها رو بفرستم اونجانیشخند

نارگل کلاساشو می ره به نظر میاد که هم شنا هم موسیقی رو خیلی دوست داره ... چون یه بند می گه دیرم شد زود باش دیگه.  ولی امکان نداره هر دفعه غر نزنه که نمی خوام برم... یه برنامه نوشتیم که چه جوری کاراشو انجام بده و وقت آزادش رو هم خودش بنویسه که چی کار کرده که فقط یه هفته دووم آورد و بعد دوباره افتادم به بدبختی که اینو نوشتی اونو نوشتی؟ اینو تمرین کردی؟ هنوز خسته نشدما ولی احساس می کنم رفتارم خیلی اشکال داره ...چون هر چی که بگم بلافاصله با مخالفت و لجبازی روبرو می شمسبز بعد تا میام از بابا رامین بهره برداری کنم تمرین تنبک تبدیل می شه به جنگ بازی .... که باز مجبورم این دفعه هر دوتاشونو دعواکنم.... 

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بتول

خدا حفضشون کنه می نوشتی که می گه بوس دوس ندارم.

لیلا

وای که چقدر تو خوب و باحالی. و البته دخترای گلت از خودت باحالتر و خوبتر و شیطونتر. ... و این که آدم خداییش یا تصادف نکنه یا با یه آدم بدرد بخور تصادف کنه. منم تابستون با یه دکتر دندونپزشک تصادف کردم که البته اون مقصر بود ولی خب نون ما تو روغن افتاد. مواظب خودت باش خانومی.

orkideh

mibusametun[پلک]

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام دوستم خداروشکر اوضاع خوبه عجب تیز جواب می ده این زیر نویس سابق [خنده] ماشالله هربر می آم می مونم چطور برنامه های مختلف نارگل و تنظیم می کنی آقا یکبار جواب بده من ده بار نپرسم [نیشخند]

دایی بهنام

سلام.... وبلاگ دایی بهنام دوستدار کودکان با عکسهای جدید اپ شد... یه سر کوچولو بزنین... خوشحال میشم...خوشحال میشین....

زهرا

سلام لیلا جون آدم تصادف هم میکنه با همچین کسی باشه. تاریخ برنامه نگار و نارگل رو بهم خبر بده ببینم[نیشخند] شاید بهتر باشه لیست کارهای مهم هر روزش رو بهش بدی و تنظیم وقت رو کاملا به خودش بسپری[متفکر][قلب]

مامان درساوآیتا

سعی کن کمی بیشتر تعادو برقرار کنی خانومی و بیشتر از جوجه ها بنویسی.دلمون واستون تنگ می شه آخههههه[قلب]

sezar

دوست عزیزم بصورت اتفاقی با وبسایتی آشنا شدم که از خط خط نوشته هایش غمی جانکاه زبانه میکشد بنام www.sabayepedar.net www.blog.sabayepedar.net از شما دوستان مهربانم میخواهم به آدرس این وب مراجعه کنید و خود از نزدیک شاهد درد و رنج کودکی زیبا که متاسفانه پنج سال است دربند تخت و بیمارستان گرفتار شده است باشید. سکوت در زندگی او نقش پر رنگی دارد . و در خانه ی او از صداو جست و خیز کودکانه خبری نیست . او نیازمند دعا وحمایت ویاری شما مهربانان است . پس دست یاریتان را از او دریغ نکنید. به دیگر عزیزان نیز اطلاع رسانی کنید و مطلبی را به این موضوع اختصاص دهید http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1376448 حتما ببینید http://www.facebook.com/photo.php?v=377536508994233