به من فکر کن!

سلام 

شرایط مدرسه داره لک و لک پیش می ره و نارگل کاراشو خودش در حد استاندارد انجام می ده (منظور از استاندارد پاس کردن حداقل هاست) یه روز رفتم با معلمشون صحبت کردم و می شه گفت ازش راضی بود. تا اینجا که فهمیدم یه کمی زود استرس می گیره و یه کمی هم جاهایی اعتماد به نفسش کمه ....فعلا که گیر دادم به تپلی و با تمام قوا دارم روش کار می کنم، فکر می کنم اگه یه کمی وزنش بیاد پایین قدرت حرکت و سرعتش بالاتر بره روی اعتماد به نفسش هم تاثیر می زاره... کلا از روندی که داره زحمت می کشه، راضی ام. تمرین تنبک رو هم تا حدودی انجام می ده.... رکوردهای شنا هم بهتر شده... امیدوارم که به زودی نتیجه رو هم ببینیم. 

یک ماهی هست که زیبا خانوم نمیاد و من رسما دست به دامن مامان عذرا، مامان بتول و بابارامین شدم که نگارو ببرن مهد. نگار با بدبختی می ره مهد کودک و هر دفعه هم یه عالمه گریه می کنه حتا شبا تو خواب ناله می کنه که نمی رم مهدکودک. ولی وقتی می ره بهش بد نمی گذره....کلا یه چیز جالبی هم راجع به نگار فهمیدم. هر کاری رو که مایل باشه انجام بده ولی ذهنیتش راجع به اون منفی باشه 30 بار اعلام می کنه که نمی خوام! مثلا من شربت نمی خورم نمی خورم.... بعد میاد جلو دهنشو باز می کنه شربتو می خوره و پشتش گریه می کنه!!! یا اینکه مهد نمی رم نمی رم نمی رم.....گریه می کنه و بعد از 5-10 دقیقه می گه: من دیگه گیره نمی کنم بریم مهد!!!!

یه روز  که داشتم نارگل سیم جیم می کردم که مدرسه چه خبر ؟ نگار پرید وسط که نارگل بسه به من فکر کن!!!!!

تو این مدت یه بار با همکارای من رفتیم شمال و بی نهایت بچه ها خوش گذروندند و به ما هم همینطور... تو عاشورا تاسوعا هم طبق معمول قزوین رفتیم و کورش و کیانا و نارگل و نگار خیلی کیف کردند. 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مامان (مریم)

الهیییییییییییییییییییی خوب راست میگه دیگه یه کم به نگار فکر کن

مادر دقلوهای ناهمسن

سلام دوست من دلم حسابی تنگ شده بود. ماشالله از الان حقش و می گیره [بغل] وای چه سخت جایگزین ثابت برا زیبا خانم نداری؟

لاتاری

آخی دلم براش می سوزه اینقدر به چاقیش گیر می دی، مستقیم بهش نگو ورزش که می بریش خیلی خوبه

daisy

خوب به اون بچه هم فکر کنید دیگه نگارو هم سیم جیم کنید توی مهد چی کار کرده[قلب][نیشخند]

فافا

خب بذار خواهر به خواهرش فکر کنه...ول کن این درس و مدرسه رو... جانم نارگل تپلی...باید بیاد بسکتبال بازی کنه خواهر جان...[خنده] بفرستش پیشِ خودم...

مامان بتول

امروز در جوار نوه های گلم خیلی خوش گذشت اول با نارگل عزیز و بعد نگار گلم که مثل خانمها بیدار شد صورتشو شست و صبحانه خورد وبدون نق زدن حاضر شد و به مهد رفت خیلی هم شاد بود و تحویل بازار البته چون وقت داشتم راضی هم نبودم که بره با هم شعر خوندیم تا رسیدیم وخدا حافظی هم مزه داد خدا حفظشان کند آمین

مامان الیانا

سلام مامان گل [قلب] یه بوس برای مامان بتول که کامنتش بهم خیلی چسبید[بغل]خدا حفظشون کنه [بغل] میبنم یکی هم مثل من پیدا شده گیر به تپلی دخترش بده [زبان]من که کلافه کردم الیانا رو [خجالت] به نگار توجه کن خانوم جان [چشمک]

زهرا

سلام لیلا جون خوبین؟ اوضاع خوبه؟ نارگل و نگار عزیزم رو ببوس. [قلب][ماچ] مراقب باش که به هر قیمتی وزن نارگل کم نشه. یه ایمیل خوندم که نوشته بود برای وزن نرمال لازم نیست کم بخورید. فقط باید ph بدن بالای 7 باشه یعنی محیط بازی باشه نه اسیدی. بازم خودت تحقیق کن[خرخون]

نی نی مستر

سلام عزیزم توی لینک هاتون آتلیه مارو هم بذارین :) سر بزن بهمون مرسی