شیشه شیر

سلام

هیچی دیگه اینقده بچه مونو ول کردیم به هوای شیشه شیر که دیگه من و قبول نداره و این لذت الان ٢-٣روزه که دیگه نصیبه من نمیشهگریهگریهگریه

این قسمت هم درست مثل نارگله....

یه روز رفتیم پارک ، نارگل داشت طبق معمول با یه دختری بازی می کرد. یه پسری اومد و اذیتشون کرد، نارگل اومد غر زد، گفتم: برو بهش بگو اگه بازم اذیتتون کنه می زنی لهش می کنی!!!!

نارگل هم رفت از دور دیدم که بعداز یک مکالمه یک طرفه ازسوی نارگل پسره فلنگو بستعینک

کلاس اسب سواری یک درجه پیشرفت کرده و مربی شده خانوم شکیلا... تا حالا اسب ها بسته بودند و از این به بعد خودشون باید هدایت کنن ... روز اول کلی استرس داشت و هی به من می گفت دعاکن من خوب سواری کنم!! فقط اشکالش اینه که هر دوروز تمرین وسط هفته است و هر دورو خودم باید ببرم... در نتیجه کل هفته ی گذشته ما شام نداشتیم چون شنبه  و یکشنبه پارک، دوشنبه اسب سواری، سه شنبه رفته بودیم کادو بخریم برای روز پدر و چهارشنبه اسب سواری!!!!

تازگی ها علاقه نارگل به نگار بیشتر شده، خاله روناک که براش کتاب آورده بود گفت: چرا برای خواهرم نیاوردی؟ اونم گفته بود حالا که هنوز نمی تونه بخونه! نارگل هم گفت: خوب من که می تونم براش بخونم!!!!!

 

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمد ابراهیم

سلام لیلا جون از چه لذتی محروم شدی! چقدر زود! ماشالله خیلی قورت دادنیه.[بغل][خوشمزه]

سپیده عمه آریانا

الهی قربون این خوشمزه برم که دیگه می می نمیخوره . انشااله که نارگلی نازم تو اسب سواری موفق باشه و اسب سوار ماهری بشه دخملی های شیرینکم رو ببوسید[قلب][ماچ][بغل][گل]

مامان ویستا

وای این نگارو می خوریمشا.سلامت باشه.اسفند هم بزنید حسابی. چه خوب که نارگل خواهرشو دوست داره.خدا هر دوشونو حفظ کنه براتون[گل]

ندا

نگار خانم چی دیده که اینطوری آب از لب و لوچه اش آویزون شده شاید هم داره به خوردن انگشتاش فکر می کنه [نیشخند] پیشرفت نارگل خانمی رو تبریک میگم [گل]

مهشید

سلام . واقعاً از وبلاگتون لذت می برم . چه قده نگار نازه !!! از طرفِ من حسابی ببوسینش .

فافا

كم كم بيشتر از اينها هم عاشقش مي‌شه...

جفری

واي خاله قربون آب دهنش بره ه ه ه ه ه ه ه ه [بغل]