دلتنگی

سلام

چند وقته دیگه دلم نمی خواد بنویسم )):

البته سرکار یه کمی شلوغه و نمی رسم یه سر به اینترنت بزنم‘‌‌ vpn هم قطع شده و حوصله ندارم گوگل ریدر با فیلترشکن وارد بشم...کلا به نظر میاد که احتیاج به یه مسافرت دارم و اینکه یه مدتی سرکار نرم, مدیرمون عوض شده سر هیچ و پوچ... خیلی دوستش داشتم... البته مدیر جدید هم بد نیست ولی.....

نگار هنوز راه نمی ره و این موضوع داره اذیتم می کنه هرچند که دکتر می گه تا 18ماه وقت داره...دندون درآوردن پدرشو در میاره, سر هر دندون حدود 10 روز غذا نمی خوره و کلا شبا ناله می کنه ولی خوب الان خیلی بهتره , بعد از 6تا دندون تازه یاد گرفتم قبل از غذا خوردن بهش استامینوفن بدم که بتونه 4تا قاشق غذا بخوره ....

حسابی فضول شده و کلمه ی م.م.ه به دایره ی لغتاش اضافه شده می ره تو اتاق نارگل و مثل برق یه چیزی کش میره مثل بچه گربه می گیره به دندونش و فرار می کنه...نارگل هم بهش می گه قربونت برم بیا راه بریم... و تا پشت در راه می برتش و فوری فلنگ و می بنده و در اتاقو می کوبه به هم....

مشق نوشتن نارگل هم خیلی طول می کشه ولی می نویسه ... احساس می کنم یه روزایی خسته است و دلش نمی خواد بره مدرسه دلش می خواد بازی کنه 1500دفعه کفشای باربی شو دربیاره و دوباره بپوشونه ...به کتاب خوندن هم داره علاقمند می شه...

نارگل: مامان من دلم می خواد خیلی زود ازدواج کنم!

من: وای چقدر خوب هر وقت یه آدم مناسب پیدا کردی باهاش ازدواج کن البته ما رو هم خبر کن.

نارگل: باشه کمکم می کنی یه شوهر خوب پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این وسطا یه جشنواره ی انار هم رفتیم بدک نبود....(ممنون دختر عمه)

پی نوشت شخصی: امیر دایی چند دفعه رفت ثبت نام کنه بعد از یکی دو هفته سرکار گذاشتن بهش گفتن یه بار دیگه باید گزینش بشه...دو سه مرحله ای که گذرونده بود سوالای خیلی زیادی ازش پرسیده بودن در حد کفن میت و این حرفا!!! خلاصه اینکه گفت اگه حتا زنگم بزنن دیگه نمی ره...

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

آخ که چقدر دلم میخواست تاتر رو بیام. ولی فردا شب جایی دعوتم. تازه میترسم آیین تاتر رو تحمل نکنه. اخلاقش رو که میدونی ااااااا البته که یکبار باید امتحان کنم. لیلا ، بابت نگار نگران نباش ، آیین هم 14 ماهگی راه افتاد ، به دکترش گفتی؟ نظرش چیه؟ آخ از دندون در آوردن نگو که شدیدا میفهمم چی میگی ، پدر ما هم سر هر دندون در اومدن در اومد.

مهستا

دخترک من انگار که همسن نگار کوچولوی شماست...دخترک من هم فقط با کمک دیوار و اینا راه می ره... به هرخال تلاشی می کنه...شاد باشین

مامانشون

سلام مامان مهربون. نگران نباش بچه ها تو راه رفتن هم با هم فرق میکنن.بچه های منم 15 ماهگی راه افتادن. آخی دندون در آوردن هم که خیلی بده .انشاالله که تنش سلامت باشه. منم فکر کنم دور بودن دیباجون و پرندجون و مامان خوبشون هم در این دلتنگی بی تاثیر نیست[قلب]انشاالله بتونید یه سفر برید[گل] آخ جون پس نارگلی میخواد زود عروسی کنه ما رو هم دعوت کنید[هورا]ببوس دخترای قشنگت رو مامان مهربون[ماچ][ماچ] در مورد دایی هم باید بگم بنده خدا حق دارند کی میخواد این چیزا تو این مملکت درست بشه؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت]

مامان اکرم

سلام چرا اینجوری شدی مادر؟ غمت رو نبینم.[دلشکسته] بنویس، مرتب بنویس، اون وقت خودت سرحال میای و نوشتنت میاد. ببین من چقدر متحول شده ام[نیشخند] نگران نگار هم نباش بابا. این امیرمهدی تنبل ما تازه زحمت کشید، 20 ماهگی، دستشو رها می کرد و خودش راه می رفت[شرمنده] بچه ها رو حسابی بماچ[ماچ][ماچ]

orkideh

?ma ro ham arousi davat mikoni [ماچ]

فافا

چه مسئوليت خطيري نارگلي داده بهت... روزهاي كسلي مي گذره... از طرف من به امير دايي بگو اشتباه نكنه...بره....

مامان کیمیا

سلام همسایه .یه دوستی دارم پسرش دیر راه افتاد ولی وقتی راه افتاد بجای راه رفتن میدوئید ....خودت رو اماده کن که باید بزودی دنبالش بدوئی. این نگار عسل ،قند عسل رو ببوس .فکر کنم باید کیمیا رو بفرستم یه دوره اموزشی درست ودرمون پیش نارگلی ..... ما هم دلمون دوماد میخواد خب.تنها جمله ای که ازش در مورد ازدواج شنیدم این بوده که من بعدا برای خودم یه برادر به دنیا میاریم.[زودباش]