عروسی- عید

سلام

بالاخره جمعه 18 اسفند عروسی علی دایی برگزار شد. درست پایان 40 سالگی.

 به قول بابارامین 10 تا لباس خریدم تا یکی رو فکر کنم خوبه... در نتیجه الان واقعا آمادگی عروسی رفتنو دارم. (تو رو خدا یکی عروسی کنه مارو هم دعوت کنهنیشخند)

عروسی خیلی خوب برگزار شد (خدا رو شکر) . نگار سنگ تموم گذاشت و اولین نفری بود که پیست رقص رو افتتاح کرد . تا پایان هم یا داشت می رقصید‘ یا چاقو می کرد تو سیب و گاز می زد و پرت می کرد یا کف زمین دراز کشیده بود.

با توجه به اینکه هیچ غلطی برای برگزاری این  عروسی به عهده ی من نبود ولی هفته ی بعدش 3 روز سنگین داشتم و تقریبا 3بار بی حال شدم . یا به عبارتی غش کردم.

یه عروسی هم قزوین برگزار شد برای فامیل های مومنمون . که به دلیل وجود آهنگ در سالن‘‌ نیومدند تو و خودمون واسه خودمون رق.صی.دیم!!!!

قبل از عروسی هم داشتم با نارگل کشتی می گرفتم که طی یک عملیات انتحاری هلش دادم خورد زمین لبش حسابی ورم کرد و کبود شد و دندون اصلی اش هم لق!!!شد. (مادر نمونه یعنی من)

مثل هر سال روز سوم عید افتادیم به سفر در کنار مامان بتول, عمومازیار و خاله نغمه و عمومهرزاد و آترین و خاله غزاله و رفتیم به استان کرمانشاه.

سفر خیلی خیلی خوبی بود مخصوصا برای نگار که به نظرم پیشرفت زیادی کرد. نارگل خیلی کیف نکرد و بیشتر داشت غر می زد. به نظر میاد که باید تو سفرها یک همبازی برای نارگل جور کنم و گرنه به هممون سخت می گذره.

بیستون, ریجاب, روستای هجیج و چشمه بل بسیار بسیار زیبا بودند و دنده کباب هم در خود کرمانشاه بدجوری دلچسب بود.  

مشق ها رو هم با کمک بابارامین به خوبی نوشت ولی تمرین ساز و آواز نشد متاسفانه.

کلا هر چی که می گذره به نظرم بیشتر دلم می خواد کار نکنم. واقعا دلم نمی خواست بیام سرکار.

نگار رو هم صبح دوباره سپردم به زیبا خانوم. فکر می کنم که اگر دوباره اینقدر به تلویزیون علاقمند بشه مجبور بشم بفرستمش مهد کودک . هر چند که برنامه ام از مهر بود.

نگار بی نهایت شیطون و ل.ا.ت شده. تقریبا به کسی رحم نمی کنه و هر چی رو که لازم داشته باشه بدون رودربایستی به دست میاره. بی نهایت عاشق کورش (پسرعموش) هست ولی بازم اگه کورش چیزی رو که می خواد بهش نده حالشو می گیره. تلفنی باهاش صحبت می کنه ... حتا یه بار دو تایی باهم رفتند حموم و حسابی خندیدن واقعا صحنه ی جالبی درست کرده بودند.

تو عید امسال زیاد از پس نارگل برنیومدم و کلا با هم تفاهم نداشتیم . ظاهرش بزرگ شده و من هی بهش گیر می دم ولی واقعیت اینه که هنوز بچه اس. تپل بودنش هم رو اعصابمه و اذیتم می کنه اینم باعث می شه که بهش گیر بدم.

 

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

سلام عزیزم. عیدت مبارک. یه تبریک اساسی هم برای عروسی برادرتون. ایشالله عروسی دخترای گلت. بابا چه قدر ازین بچه کار میکشی؟؟؟؟[گل]

مامان هیژا

میگم پس من به پسرم گیر ندم که سر بازی یه وقتایی منو داغون میکنه:) یعنی بزرگ شدن ولی واقعیتش اینه که هنوز کوچکن. ما هم همین درگیریها روداریم

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام مبارک باشه سال نو و عروسی و نمونه شدن به ورژن جدید . آخه مادر جان کشتی هم شد ورزش [اوه] خوش باشین ایشالله احتمالا حواشی استخره که بچه رو تپل می کنه [چشمک]

مامان آرمان

دوست عزیز ....سال نو را تبریک میگم و سال پر خیر و برکتی براتون ارزو میکنم در ضمن اگه میشه، به نارگل جون در سال جدید زیاد گیر ندین خیلی تیپ قشنگ و دوست داشتنی داره به خدا...

تاتا

خیلی باحالی ازت خوشم میاد

ساناز

خوب معلومه دیگه آدم خودش اینقدر خوش تیپ و خوش هیکل باشه به بچه اش هم سر تپلیش گیر میده... اصلااااااااا دوتا بچه به این سن و سال به هیچ کدومتون نمیاد...همون به نظر میاد نگار باید بچه اول باشه [لبخند]

ارغوان

سلام...عیدتون مبارک :) ...نارگلی خوبه که چرا گیر میدین بهش؟![زبان][ماچ].... ببوسید دوتاشونو[قلب]

مامان بتول

قربون دخترهای گلم با مامان وسواسیشون.آخه چقدر به بچم گیر می دی اگر کمی بی خیال باشی همه مسایل حل می شه این خاصیت همه مادرهایی است که کار می کنند زیرا فکر می کنند که دارند کوتاهی می کنند در حالی که خیلی بیشتر از خانمهای خانه دار به بچه ها شون اهمیت میدهند موفق باشی.

بهناز

سلام لیلا جونم تبریک میگم ایشااله که خوشبخت و عاقبت بخیر بشن دخترهای نازتم ببوس[گل]

گلناز

عاشق دخترهاتم چون یه ذره لوس نیستن خیلی هم جالبن البته به خودت رفتن خودتم عالی بود حیف بهم نزدیک نیستیم والا حتما به زور بات قرار می گذاشتم. این عکسه هم خدا بود خدا...