هفته نگاری

سلام

هفته ی گذشته رو کلا به دکتر گذروندیم.

یکشنبه :‌نارگل کلا گلاب به روتون داشت گزارش چیزایی رو که خورده بود تحویلم می داد رفتیم دکتر... نگار در کمال آرامش و صبوری همراهیمون کرد. تو اروژانس یه پسر خنده رویی نشسته بود که ظاهرا دستش شکسته بود . نارگل هم داشت به شدت ناله می کرد... دکتر اومد به پسره گفت:‌حالا دستتو برات گچ می گیرم ٢هفته یه بند مامانت مشقاتو بنویسه!!! نارگل نیم خیز شد خیلی سعی کرد لبخندشو قایم کنه... احتمالن پیش خودش فکر کرد عجب دکتر توپی!!!

دکتر اومد گفت یه آمپول بزنه فردا هم بره مدرسه!!!!

فردا صبح رفت مدرسه... نبم ساعت خانم بهداشت زنگ زد که چشماش قرمزه بیا ببرشاوه عصری دوباره دکتر که گواهی کنه این چشم عفونت نداره و حساسیته (حالا خوبه دیگه قرمز هم نبود) دوباره نگار در کمال آرامش یکی دوساعت معطلی تو مطب رو تحمل کرد...

فرداش مامان بتول اومد حسابی رنگش پریده بود عمه نوشین هم شب اومد رنگ پریده که اون شب هم شکوفا شد... ساعت ١:٣٠ شب نگار شروع کرد به غرزدن و دیدم بله تب کرده حسابی...تا ساعت ۵صبح صبر کردم و رفتیم دکتر ... شاید یه خورده به ریشم خندید که ۵صبح بچه استامینوفن خورده رو آوردم دکتر نفهمید که من تا صبح راه رفته بودم...

اومدیم خونه مامان بتول پیشنهاد داد برو سرکار ...ساعت ١٠ برگشتم, حسابی مامان بتولو خسته کرده بود چون ٢دقیقه می خوابید و نیم ساعت ناله می کرد...چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه به تب و دل درد گذشت... ولی ظاهرش هم لاغر شده و هم چشماش هنوز یه کمی درد داره...

خدا رو شکر الان همه بهترن...

امروز هم کارگریمون زده بالا و خونه دارم حال می کنم ...

تنبلیم میاد برم بیرون برای معلم نارگل چیزی بخرم... ولی خانم نادری عزیز واقعا از شما ممنونم و روزتون مبارکقلب

/ 34 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mumi

آخی یییییی.خدا نکنه مریض باشن.خدارا شکر که بهتر شدن .وقتی از شیطنتاشون میگم که وقت کم میارم مامانم همیشه به شوخی میگه الهی بچهت سالم باشه خونت رو به هم بریزه!

پونه

خدا کنه همیشه سالم باشی نارگل خاله

نسرین مامان هلیا

[لبخند]ایشالله دیگه خبری از مریض شدن گلات و نبینیم و نشنویم همیشه سلامتی باشه[لبخند] [نیشخند]خوشحال میشم اسم هلیا رو جزو لینکهاتون ببینم[نیشخند]

مامان بتول

فدای ناله کردن نگارم ،قربون مهربانیهای نارگل که یک لحظه هم فراموش نمی کنم لیلا جون خدا قوت که با صبوری تحمل بی خوابی را کردی خدا را شکر که خوب شدند.

مادر دوقلوهای ناهمسن

سلام انشاالله که بلا دور باشه ازنظر مامان بتول بوی خبر سلامتی می آد

فريبا

سلام الهی الهی بلا به دور گلم ایشاالله که زود خوب خوب میشن[گل]

مامان نگار

سلام دوست عزیز و مهربونم چه قدر دلم براتون تنگ شده بود و تا حدی نگرانتون بودم چون نه آپ کرده بودید و نه ... خیلی خوشحالم که میبینمتون و خیبلی خیلی منو شرمنده محبتتون کردین واقعا بینهایت سپاسگزارم تروخدا این حرفا رو نزنین باور کنین من انتظار ندارم دوستان به زحمت بیفتن فقط و فقط بدونین که همیشه به یادتونم

مامان نگار

عزیزم من شرمنده ام تنها راهی که به ذهنم رسید که بتونم گوشه ای از محبتهاتونو جبران کنم این بود که تو وب نگار بهد طور ویزه و اختصاصی تشکر کنم امیدوارم پذیرای مراتب قدردانی من باشین و بدونین چه قدر برام عزیزین