نارگل شجاع

سلام

هفته ی پیش تو کلاس اسب سواری (بابارامین برده بودش) وقتی شروع کردن به چهارنعل رفتن یکی از بچه ها (صبا) شروع کرده به جیغ کشیدن و اسب پشت سری که یاسمن بوده روی 2دست بلند شده و نارگل هم چپه شده روی زمین و به قول خودش خیلی خیلی هم گریه کرده بود. (خدا خیلی خیلی رحم کرده)

پنج شنبه هم نگار داشت واسه خودش چهاردست و پا می رفت تو خونه مامان بتول، منم پشت سرش که مثلا مواظبش باشم. یک آن روممو برگردوندم و نگار از 2تا پله سقوط کردو پای چشمش کبود شد.

تو 2-3روزی که خونه ی مامان بتول بودیم نگار خیلی آروم نبود، برای خوابیدن تو شلوغی مشکل داشت و هی به من آویزون می شد یه جوری که تروخدا بریم یه جای خلوت ...برای خوابیدنش پتوشو برمی داشتم و می رفتیم ماشین سواری... ولی خوب بی نهایت به من و نارگل خوش گذشت چون تجربه ی وانت سواری و آواز خوندن سروانت برای نارگل جدید بود.

وقتی که اومدیم خونه هر دو تاییشون با آرامش تمام اتاقا رو سرک کشیدن و غذا خوردن و خوابیدن...

دیروزهم با همراهی دیبا جون و پرندجون و کیمیا خوشگله و هستی خانوم رفتیم سرزمین عجایب که به نظرم به بچه ها خوش گذشت.

 موقع ساندویچ خوردن هم نگار اولین ساندویچ زندگیشو ریز ریز کرد رو زمین....

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رحیم

سلام وبلاگ جالبی داری ممنون میشم به ما هم سر بزنی با تشکر[گل] www.shahramsolati2.blogfa.com اینم وبلاگ دیگمه خواستی سر بزن مرسی

فافا

كجايي پس ننه نارگل؟؟؟؟

كنجكاو

تمام پست هاتونو خوندم...عالي بود:) از امير دايي،علي دايي مامان بتول و مامان عذرا هم عكس بذاريد كنجكاو شدم ببينمشون

کودکان پرشین بلاگ

وبلاگ زیبایی دارید[دست]وبلاگ کودکان پرشین بلاگ منتظره حضور پر مهره شماس [گل]

مامان دل آرا

ای جونم نارگل شجاع ولی ولقعا خدا رحم کرد و اتفاقی نیفتاد خدا روشکر[قلب]قربون ساندویچ خوردن دخملی ریزه[بغل]

http://aghabardia.persianblog.ir/

نارگلی جون دلم برات تنگ شده بود.خدا خیلی رحم کرده.مراقب خودت باش[قلب][قلب][قلب]

موج

من که عاشق 2 تا جوجوی شمام ببوسینشووون