هفته بیجار

سلام

این دو هفته که رفتم سرکار با این که بهم خوش گذشت و با وجود اینکه اصلا نمی تونم یه جا بشینم بازم دلم نمی خواد برم سرکار!!!

هفته ی پیش پنج شنبه نمایشگاه مشاغل تو مدرسه ی نارگل بود و بسیار زحمت کشیده بودند نارگل هم به تنهایی یه خواربار فروشی درست کرد که بد نشد البته بعدا مامان بتول در بطری ها رو برداشته بود و به جاش براشون گونی دوخته بود!! از مدرسه سبزی و دسته گلمون رو   خریدیم، بستنی مفتی خوردیم و بابارامین مریض شد رفت سراغ دوستای نارگل که دکتر بودند و خلاصه نارگل خیلی خوشحال بود ... در خصوص نگار هم برای  دوستش بهار حسابی قمپز در کرد و برگشتیم...

تو هفته ی پیش یه دیکته ی تخیلی هم خودش به خودش گفت که کارد می زدی خونم درنمی اومد مبنی بر اینکه بابارامین خرید می کنه نارگل جابجا می کنه!!!!

از دوشنبه مدرسه تعطیل شده و دیانا از ساعت ٨:٣٠ میاد خونه ی ما یه روز ناهار اینجا می خورن یه روز ناهار خونه ی مامان رفعت دیانا و واقعا دارن لذت می برن (همچنین منم دارم لذت می برم که کسی بهم گیر نمی ده که نگارو بیشتر دوست دارم).

دیشب داشت به دیانا می گفت که خوب شد نگار خوابید وگرنه پدر مامانمو در میاورد!!! موقع شام خوردن هم نگارو فرستاد بغل بابارامین و گفت بیا بشین غذاتو بخور!!!!!

(باورم نمی شه که اینقدر بزرگ شده و به حساب خودش داره درکم می کنهبغل)

اینقدر با دیانا مشغوله که حاضر نیست بریم بیرون لباس برای عیدش بگیرم!!!از صبح حداقل ۴دست لباس خودشونو عوض کردن و ٢۵٠ دست برای باربی هاشون!!! یه بار خرشون! کردم یه کتاب فرانکلین خوندن و نیم ساعت جنگولک بازی درآوردیم و رقصیدیم یه خورده هم اسم فامیل بازی کردیم و الباقی همه باربی بازیکلافهو صد البته که سونامی اومده تو اتاق...

چهارشنبه سوری نارگل دیانا و آیسا رفتن تو ساختمون قاشق زنی (عین سه تا بچه افغانی شده بودن و اینقدر شلوغ پلوغ بود که نشد ازشون عکس بگیرم) و من هنوز دارم از آب نباتای به دست آمده کیف می کنم کلی هم درآمد کسب کرده بودنعینک  کلی فک و فامیل جمع کردیم و رفتیم بیابون که خوب خوب گل بود که یه آتیش نمور و آش رشته...  و منم حسابی از دم سرویسامون ترقه خریده بودم (دیر رفته بودم خوشگلاش تموم شده بود) که در حرکت اول دست نارگل سوخت و البته فورا با ت.ف بابارامین و برف خنک شد ولی در هر صورت دیگه اون شب شب نشد!!

موقع برگشتن بابارامین نقش ننه ی حسن کچلو بازی کرد و در ماشینو قفل کرد تا شاید علی دایی مجبور بشه سوار ماشین خاله سپیده بشه!!! و شاید یک فرجی حاصل بشه...

در راستای بفرمایید شام یه شب نارگل به من نمره داد که :‌ خیلی زحمت کشیده بودی تستشو !!! دوست داشتم ولی بهت صفر می دم!!!

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون نگارو بیشتر از من دوست داری!!! (ای ننه ات خوب آقات خوب به خدا اینجوری نیستگریه)

نگار به شدت داره تمرین نشستن می کنه و در سکوت کامل دلبری می کنه...

 

/ 31 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سال نو مبارک. سالی سرشار از شادی، سلامتی را برایت آرزومندم.

سارا مامان تارا

سلام...من میدونستم مدتهاس خیلی پرتم از این دنیا!!ولی نه اینقدر!!!!!!!!واقعآ یعنی نارگلی الان خواهردار شده؟؟؟مبارکه خیلی...شرمنده!سال نوتون مبارک[قلب]

زینب مامان

سلام عزیزم عیدت مبارک نارگلی و نگار جون را ببوس و به ما هم سر بزنید[ماچ]

نسرین

سلام.سال نوتون مبارک.خدا دوتا دختراتون هم براتون حفظ کنه الهی

فافا

عيد همتون مبارك....نگار كه خوردني شده و نارگلي هم كه خانومه خانومه...ببوسشون سال خوبي داشته باشيد[ماچ]

مامان پرنیان

سلام عیدتون مبارک انشالله سال خوبی پیش رو داشته باشین [ماچ]دخملای نازتو ببوس[قلب]

نسرین

بهارباگلهاش .سال نوباامیدهاش.وعید با بوسه هاش برتو ودو دختره نازت مبارک[گل]من مامان هلیا هستم و شما رو به عنوان دوست در وبلاگ هلیا پرنسس ثبت کردم خوشحال میشم به ما هم سر بزنید ونظر بدین.وهمینطور در ستون دوستانتون جا بدین[گل]