کارنامه

سلام

اول:‌ دیبای عزیزم، دانشمند آینده ۶سالگیت مبارکقلب

دیروز رفتم و کارنامه نارگل و گرفتم... با معلم فارسی حرف زذم گفت خوبه مشکلی نداریم... اصلا تو کلاس حرف نمی زنه با کسی دعوا نمی کنه بسیار مهربونه و کلی ایده می ده!!!!!معلم انگلیسی گفت :‌خیلی خوبه مشکلی نداریم... نقاشی, خلاقیت، حتا ورزش!!! بهداشت... فقط برای یکی از معلما چند دقیقه توی صف ایستادم تا نوبتم برسه بپرسم دیدم به همه همینو می گن!!! ولی خوب من خوشحالم...

دیروز دیدم از اینکه من بهش دیکته می گم خسته شده در ضمن عجله هم داشتیم می خواستیم بریم  حالی به حولی... نارگل به من دیکته گفت تو دفترش نوشتم... از کل این ١٠خط دویست دفعه نوشتم پدر ..پدر پدرجان... (ننه یه جو ما رو آدم حساب کنسبز) بعدم ٢تا غلط ازم گرفت و گفت باید ١٠بار بنویسی ...(واقعا احساس قدرت می کردو چشماش می درخشید)

تازگی ها وقتی می خوایم بریم بیرون سعی می کنه اگه چیزی دستم هست ازم بگیره  و در ها رو باز می کنه و می بنده و هی می گه اول تو برو!!!بعدش می گه تو اگه منو نداشتی چی کار می کردی؟ چه جوری کاراتو انجام می دادی؟؟

نگار خانوم وقتی می خوایم یه چیزی بخوریم چشمامونو از کاسه در میاره... ولی خوب نق یا غر نمی زنه...روز زمین کیف می کنه و غلت واغلت می زنه حسابی و آب دهنش کلیه لباساشو زردکرده ...تپل نشده و به نظر میاد که دیگه شیر مامان تا ۶ماه براش کافی نیست!!ناراحت

تو هفته ی گذشته کلی مهمون داشتیم ...جمعه نارگل بالاخره تونست با آتور ارتباط برقرار کنه و آتور دستشو گرفته بود...و سه تایی با آترین هر چند به سختی ولی بازی می کردن...

شنبه هم با کیانا حسابی جنگ و جدال ...

یکشنبه خونه ی دیبا اینا جو با همیشه متفاوت بود... دیبا و پرند فسقلی های دانشمند داشتند با میکروسکوپ ور می رفتن و نارگل و کیمیا جنگ سر اینکه کی مامان باشه  و کی کارمند و ... که نارگل کلا قبول نمی کرد ...نگار هم رو زمین واسه خودش آواز می خوند...

جمله ی هفته:‌مامان چرا هی سعی می کنی منو متقاعد کنی!!! که دیانا از من بزرگتره اون باید به حرف من گوش بده!!!

مامان خارش تنت  خوب شد ؟؟؟ (کهیر زده بودم) آره بهترم  پس حالا دوست دارم!!!!

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پرنیان و درنیان

همیشه به تولد[گل]

نوشین مامان هستی

مبارکه کارنامه ی نارگل جونم[ماچ] چه طور شما هم دیروز کارنامه گرفتین دقیقا مثل ما[چشمک]

پرستووو

[قلب] آخی آخی تولد دیبا جونی مبارک ، من الان خجول شدم که موبایلم هم آلارم تولد دیبا رو داد ولی من فکر کردم مثل تولد پرند که اشتباه یادداشت کردم اینم اشتباست[نیشخند]... آدم دلش میخواد این نگار رو بگیره یه لقمه اش کنه [ماچ][ماچ][ماچ]

آرزو مامان آرش

لیلا جان سلام خوبی؟ خوشحالم که همه چیز خوب پیش میره و نارگل مدرسه را دوست داره. نگار هم که ماشاءالله یک گوله نمکه و خیلی نازه خدا حفظش کنه. بله متاسفانه آرش زیاد خروسک میشه و ظاهراً جلال هم که بچه بوده این اتفاق براش زیاد میفته. دکترهای زیادی چک کردم ببینم مشکل چیست ولی همه عقیده داشتند که مورد خاصی نیست [متفکر]

مامان نازنينها

به به هميشه به تولد بازي [بغل][ماچ]اين نگار خانم فسقل حسابي خوردني شده [ماچ][ماچ] نه عزيز جان داشتم مثل آدميزاد درس ميخوندم كه در اثر شدت حجم كاري مجبور به ترك تحصيل شدم . حالا شوشو برام شده آينه دق[شیطان]

سپیده عمه آریانا

سلام لیلا جون خسته نباشید 1000 آفرین به نارگلی باهوش و مهربونم که هم کارنامه اش عالیه هم هوای مامانش رو داره . جیگر نگار عسلی رو برم من بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس از صورت ناز عسلکهای خوردنی .[ماچ][قلب][گل][بغل]

بردبا عسل بابا

با این غلط گرفتن تو دیکته اگه امتحان ریاضی ازتون بگیره فکر کنم مردود شید....................................................[بغل] [ماچ] [گل]

آرزو مامان آرش

لیلا جان سلام خوبی؟ نارگل جون و نگار جون خوبند ؟ کم کار شدی. عادت کردیم تند تند آپ کنی؟ بله تو دوره ای که دکتر معین کرده بود بجز تب بر بقیه داروهاشو ادامه دادم. تبش که قطع شد تب بر را قطع کردم. چون وقتی زیاد مصرف میکنه بعدش یک هفته ای مصیبت دارم تا از خواب آلودگی و کرختی بیاد بیرون.

نسیم مامان آرتین

آفرین دختر خوب که همه معلمها ازش راضی بودن و کارنامه خوبی داشته[ماچ]