بابا رامین

سلام

الان که فکرشو می کنم می بینم نارگل با اینکه وقتی بچه بود خیلی غرغرو بود و احتیاج داشت که همیشه یکی باهاش بازی کنه  با این حال راحت بزرگ شد...نگار نیاز به مراقبت خیلی زیادی داره ...

نگار یکی دوقدمی بالاخره برداشت و فعلا دل ما رو خوش کرد.

شیطونک شده و حسابی هم دل می بره....

پریشبا نارگل تو مدرسه قرمه سبزی خورده بود و تو خونه هم یه بستنی مشتی زد  ولی نتونست شام بخوره و خوابید.

نگار ولی خوابش نمی برد تا ساعت 1 باهم بازی کردیم و بالاخره خوابید. ساعت 1و نیم نارگل یه صدایی کرد و رفتم دیدم داره رو تخت شکوفان می کنه بلندش کردم ببرمش دستشویی خوب بین راه هم همینطور شکوفه می زد....

قضیه وقتی حل و فصل شد تقریبا دیدم جایی نمونده که احتیاج به نظافت نداشته باشه.حتا رو دیوار.. تالباس و دستشویی رو شستم دیدم کششو دیگه ندارم ادامه بدم‘‌ بابارامین و بیدار کردم... ملحفه و روتختی نارگل رو هم عوض کردم و رفتیم رو تخت نارگل و نشستیم بابارامینو سیر نگاه کردیم!!!!اونم شروع کرد و همه جا رو تمیز کرد این وسط کلی به لوبیاهای سحرآمیز نارگل هم خندیدم که همه جا رشد کرده بود و کلا خوش گذشت!!!!!

دیگه به کلاس اسب سواری نمی رسیم, نارگل هم دیگه خیلی دلش نمی خواد...یه سری کانال ها رو از بس که به حرفم گوش نداد قفل گذاشتم حالا تا وقتی از سرکار بیام به جای اینکه تلویزیون ببینه داره سعی می کنه قفل و باز کنه!!! ولی دیکته چندبار بیست شده و خودش خیلی خوشحاله... تمام کتابایی که برای نگار گذاشتمو برای خودش می خونه چون کلی برای خودش خاطره داره...با نگار هم خیلی بیشتر دوست شده...

می خواستیم بریم تولد دیانا... بهش گفتم این کفش بنفشا رو براش ببریم؟ گفت نه بابا می پوشه و به من پز می ده ولش کن! در نتیجه خودش پوشید و رفت تولد

یه دفعه دیگه داشتیم می رفتیم بیرون التماس می کرد که کفش بنفشو که به پاش هم یه کمی بزرگ بپوشه ... بهش گفتم آخه تو چندبار به حرف من گوش کردی که من گوش کنم؟ آخه به وجدانت گوش کن!!!!

قاه قاه زد زیر خنده که وجدان؟؟؟ برو بابا ... تا وقتی بریم و برگردیم کلی به وجدان خندیدیم. (به نظر میاد که وجدان کلا برای بچه های جدید از مد افتاده)

پی نوشت شخصی:‌

1-مامان کیمیای عزیزم امیدوارم روح مادر شوهر عزیزت در آرامش باشه..

2-همسایه مون بود و یه مدتی مریض بود وقتی فهمیدم گریه ام گرفت که چرا حتا نرفتم یه سرکوچیک بزنم گریه

3-بی نهایت به انرژی مثبت احتیاج داریم....استرس

4-زیبا خانوم داره دیوونه ام  تو دو سه هفته ی گذشته یا نیومده یا دیر اومده و هیچ کاری نکرده جمعه بهش زنگ زدم که مامان بتول دیگه رفته شنبه بیا گفت من رفتم خوانسار خاله ام فوت کرده تا چهارشنبه نمیام!!!دیگه عزممو جزم کردم که یکی دیگه پیدا کنم... ولی وقتی دیروز اومد جای جوجه رو تمیز کرد انگار آب ریختن رو آتیشم....

/ 33 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیایش

لوبیای سحرآمیز!خیلی بامزه بود.شادباشید.[قلب]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم رسیدن به خیر.زودتر یه پست بگذار دیگه خسیس. من ویندوز 7 ندارم اخه. اینجا امکاناتم کمه. [چشمک]

مامان دل آرا

دوستم رسیدن بخیر . نگار جونم خوبه امیدوارم هیچ وقت مریض نباشه [ماچ][بغل]

ساناز

"سلام این لینک پرسشنامه آنلاینی در مورد امنیت فرهنگی است. ممنون می شم اگه آن را تکمیل و ارسال کنید. http://fws.ut.ac.ir/rtl/winquestion.aspx?path=http://bakhshaei.com/mo3/default2.html "

فافا

پس كجايين؟؟!!!

mumi

سلام عزیزم.خسته نباشی با کار و بچه داری.کاملا درکت میکنم.مخصوصا وقتی با اابن همه گرفتاری مریضی هم بیاد وسط[ناراحت] دخترکان خوشکلت رو از طرف من ببوس[ماچ][ماچ] البته یه خسته نباشید هم باید به بابا رامین گفت که نصفه شب هم با شما همکاری میکنه[چشمک]

orkideh

khale leila kojayi baz?[ماچ]

محمد

سلام علیکم مرسی از وبلاگ زیباتون من با مقاله " ازدواج را آسان بگیرید" آپ هستم . خوشحال میشم درباره این موضوع نظرتون رو بدونم منتظرتونم یاعلی

محمد

سلام علیکم مرسی از وبلاگ زیباتون من با مقاله " ازدواج را آسان بگیرید" آپ هستم . خوشحال میشم درباره این موضوع نظرتون رو بدونم منتظرتونم یاعلی