منو میگه؟؟؟

سلام

مدرسه ی نارگل تموم شد. امسال خیلی دچار ت.ن.ب.ل.ی شد و منم نتونستم خیلی کار زیادی انجام بدم. قبل از عید همه چی تقریبا خوب بود ولی بعد از عید رسما دیگه نمی خواست درس بخونه... امسال هم البته سال اولی بود که لازم بود موقع امتحان درس بخونه که نخوند.

امتحان اجتماعی را خیلی بد داده بود و بلد نبود. امتحان گاج رو هم همینطور.... راستش پیش خودم فکر می کردم که خوب حالا بعضی درس ها رو اگه بلد نباشه اشکالی نداره ولی به این فکر نکرده بودم که عادت می کنه به ت.ن.ب.ل.ی ناراحت امیدوارم برنامه ی مناسبی برای تابستونش بتونم بچینم که این عادت هم ازسرش بیفته... (دقیقا منظورم این نیست که سرویسش کنمانیشخند)

راستش هر کاری که می کنم به نظرم میاد کار قبلی م اشتباه بوده ... خداییش واقعا دارم افسرده می شم.

هر روز تقریبا پارک می ریم. نگارم خوبه ...

یه کلاسی نارگلو برده بودم , من و نگارم اونجا نشسته بودیم. خانومه گفت: دستیارم نگار جون الان بهتون نشون می ده!!!!

نگار: منو می گه؟؟؟؟؟؟؟؟ و پرید وسط معرکه...

روز 5شنبه دوم خرداد نارگل تقریبا یک دقیقه وقت خالی نداشت و مدام در حال خوشگذرونی بود. از6صبح از خواب پاشد کارتون دید. 8:30 دیبا و پرند اومدند و آماده شدیم برای رفتن به دوچرخه سواری,‌ تارسیدن اونجا آواز خوندیم.  ... حدود 6کیلومتر دوچرخه سواری کردند و ناهاری به همت خاله منصوره خوردیم و بازم دوچرخه سواری.... نگار هم با چادری که خاله اعظم علم کرده بود حسابی کیف کرد. وقت برگشتن تو ماشین خوابیدند به جز اسطوره ی مقاومت  دیبا. وقتی رسیدیم خونه یه دوش گرفت و دیانای همسایه اومد حدود 45 دقیقه بازی کردند و نارگل رفت تولد دوستش پادینا  و ساعت 8 شب هم رفتیم دنبالش که بریم خونه علی دایی.... 

و امانگار خونه ی علی دایی رو به آتیش کشید. یه جوری که همه متفق القول اعلام کردند که مهمونی فقط خونه ی ما!!!

مراسم پارک رفتن شبانه ی ما ادامه داره ...حدود 8 میریم و حدود 10 برمی گردیم. به محض ورود نگار کفشا شو در میاره و خودش اعلام می کنه که جورابامو در نمیارم!!!

برای اولین بار وقتی رفتیم هایپر خرید کنیم نگار و نارگل گذاشتم ایستگاه شادی و خودم رفتم خرید... با اینکه خیلی بهشون سرزدم ولی واقعا احساس آزادی دارم!

پی نوشت شخصی: خدایا یه عقلی به من بی نوا عطا کن!!!

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین مامان هستی

[ماچ][ماچ]

مرد كوچك من

راستش با اين شيوه جديد آموزش و پرورش چيزي جز يادگيري تنبلي در بچه‌ها ايجاد نميشه؟ خيلي‌هاشونم عادت دارن هرجا ميرن جوراب در بيارن يكي شو من دارم [ماچ][بغل]

orkideh

akh jun in dokhmale cheghadr khoshmazast. . inam doaye mane ye aghliiam be man ata kone[ماچ][ماچ][ماچ][گل]

لاتاری

آخ آخ یه سری کارات من یاد بچگیام می اندازه که موقع امتحان بود یا نه فرقی نمی کرد و ما برنامه مهمونیمون براه بود و حتی امتحانا چون زودتر تعطیل می شدیم بیشتر مهمونی می رفتیم از این رو به تنبلی عادت کردیم من پلاس خواهرم. نظر من اینه که اول واقعا گردش و تفریح خیلی مهمه و لذت می برم اینطوری به بچه هات می رسی کم آدمایی مثل تو می بینم همه فقط استرس و نگرانی خاطره کودکی بچه هاشون می کنن بعد خودشون گردش و تفریح می رن پای فیلم توقع دارن بچه درس بخونه نمی شه که باید بچه ببینه مادرش پدرش وقتش مثل خودش پای مطالعه بذارن. نگرانش نباش باید تحمل نشستن پای درس تمرین کنه به دلیل سیستم غلط آموزش ایران که با علاقه درس نمی خونی و مجبوری پشتکار داشته باشی

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تو زیاد فک نکن. همه چیز رو بسپار دست نگار خودش ردیف می کنه.[ماچ]

نیایش

الهی بگردم ![قلب][گل][قلب]

sadegh

ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میفته !می خوای صورت کسی رو که دوستش داری ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست و بعد برو به ادرس http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید.

مامان نازنينها

انشاا... تعطيلات تابستوني خوب و پرباري داشته باشيد ٠ هردوتا فرشته هاي نازنينت رو ببوس راستي امسال برنامه رو زودتر به من بگو تا بليط نگرفتم كه دوباره من جا نمونم و درست روز رفتنم باشه [گریه]

الناز

چه ایده خوبی پارک 8 تا 10 . ببینم چند بار زورم به خودم می رسه.

هادی

سلام خوبید خیلی خیلی وبلاگ قشنگی داری واقعا فرزند زیبایی دارید... موفق باشید منتظرم لینک ما فراموش نشه