Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
بابا خطرناکه!

سلام
چهارشنبه من یه کمی کار داشتم ماشین هم نداشتم زنگ زدم به بابا رامین که تو برو دنبال نارگل بابا رامین هم کار داشت خلاصه اینکه با هم رسیدیم خونه مامان عذرا. موقع بیرون اومدن وسایلو دادم به بابا رامین بیاره که خودم نارگل بغل کنم . اومدیم بیرون دیدیم بابارامین نیست. یه خورده صبر کنیم نبود خلاصه کفشاشو پاش کردم که پیاده بریم خونه. یه خورده اومدیم نارگل گفت : من دیگه بابا ندارم ؟؟؟؟؟!!!!!
دوبار با این سوال دل ما رو ریش کرد تا اینکه بابا رامین برگشت دنبالمون گفت که فکر کرده بوده ما ماشین داریم.
رسیدیم خونه بهش گفتم نارگل میری برام یه لیوان آب بیاری گفت: آب می خوای؟ بله ! نمی شه هر کی خودش باید کاراشو بکنه!
یه لگن گذاشته بود رو زمین می رفت روش می پرید پایین (بسکه بچم ورزشکاره!) بابارامین اومد خونه نارگل از رو لگن پرید بغل بابارامین ( یه کمی بیشتر از ۱۰ سانت!) سه تاییمون خیلی ذوق زده شدیم از این همه استعداد . در اثر ذوق وافر بابارامین نارگلو گذاشت رو کابینت گفت بپر بغلم ( رفت نیم متری وایساد) نارگل یه خورده همونجا بالا و پایین پرید بابارامین گفت: بپر بغل من نارگل ادامه داد. دید بابا رامین همونجوری وایساده منتظره که نارگل بپره بغلش!
نشست رو کابینت گفت: مامان ببین بابا میگه بپر آخه خطرناکه من که نمی خوام کار خطرناک بکنم بیفتم سرم بشکنه!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار