Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
آقای قفل کاری

 سلام

پنج شنبه یه اتفاق خیلی جالبی برای ما افتاد بدین شرح:
ننه گلی مثل یه  خانم واقعی مشغول رفت و روب بود که یه دفعه احساس کرد زباله ها سردلش سنگینی می کنه سر کیسه رو بست که بذاره پشت دا تا بعدا ببره پایین یه لحظه بیرون در شیطون گولم زد که آسمونو نگاه کنم که باد زد درو بست! خوب در ما یه زبونه هم اون بالا داره که اونم افتاده بود و در نتیجه در ما به صورت کاملا دوقفله بسته شد! اولش حسابی هول شدم یه خورده فکر کردم بعد شروع کردم با نارگل صحبت کردن. کنار در یه جا کلیدی به دیواره یه گلدون هم زیرشه. به نارگل گفتم رفت صندلیشو آورد با چوب بادکنک زد کلیدو انداخت ( من خدایا بچم چقدر بزرگ شده!تا اینجا البته)  چندتا کلید دیگه هم بود  البته با خوشحالی گفت پیدا کردم! صندلی رو آوردگذاشت زیر پنجره ، پنجره رو باز  کرد توری رو باز کرد (خدایا چقدر بچم بزرگ شده! تا اینجا البته) یه کلید تک آورد که از پنجره بندازه پایین!

وای نارگل این نه اون که خیلی کلید داره صدامی ده من همیشه درو باهاش باز می کنم
نارگل: نیستش
من: نارگل بگرد پشت گلدون
نارگل: نیستش
من :‌نارگل بگرد وگرنه من اینور می مونم تو اونور
نارگل:‌عربده
من : نارگل جون بگرد
نارگل: کلید؟ کلیدجان کجایی؟
رفتم به امیردایی زنگ زدم که کلید یدک برامون بیاره  تو این فاصله یه تلاش دیگه هم کردم که صندلی رو گذاشت پشت در رفت اون رو که ببینه می تونه اون قفل بالایی رو بچرخونه که کلا ثابتش کرد (خدایا چه چیزایی باید بهش یاد می دادم که ندادم) و امیردایی اومد ولی کلید یدک کاری نکرد نارگل کلید منو پیدا کرد از پنجره انداخت پایین ولی دیگه فایده نداشت در نتیجه امیردایی رفت قفل ساز آورد که بعد از یک کالبدشکافی دقیق و جدا کردن کلیه اجزای قفل اقدام به شکستن در نمودیم.
نارگل : مامان مواظب در باش که نشکنه
 ودر نهایت آقای قفل کاری تونست درو باز کنه وقتی اومدم تو یاد فیلم کلید افتادم چون دیزاین!خونه یه مقدار تغییر کرده بود.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار