Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
قصه های ماشین

سلام
هفته پیش تو ماشین داشتیم می رفتیم نارگل هم داشت از آرزوهاش می گفت که دوست داره بره تو آسمون دلش می خواست بزرگ که شد ماشین منو ورداره و تنهایی بره تو آسمون.
یه برنامه آموزشی داشتیم تو ماشین در خصوص شاباش. داشتم می گفتم که مثلا وقتی علی دایی بخواد داماد بشه تو اگر برقصی به تو شاباش می ده.
نارگل : علی دایی داماد بشه منم عروسش می شم!
من: اگر عروسش بشی براش غذا درست می کنی؟ ظرفارو می شوری؟
نارگل: اصلا علی دایی رو ولش کن من عروس می شم تو داماد بشو!
بعدم شروع کرد رقصیدن که یعنی شاباش بده!
 داشت تو خونه با عروسکاش بازی می کرد یهو گفت واتر پلیز!
منم خوشحال یه لیوان آب بهش دادم . پای عروسکش خورد به لیوان گفت: وای خاک به سرم واتر پلیزم ریخت!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار