Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
رنگین کمون

سلام

امروز به نظر میاد روز خیلی خوبی باشه چون از اون رنگین کمونای بزرگ تو آسمونه که وقتی بچه بودیم تو کارتون می دیدیم.

پریروز رفتیم خونه خاله آرزو تولد پگاه جون. تو راه نارگل خواب بود وقتی رسیدیم اونجا بغلش کردم بردم تو رفتیم تو یه اتاق دیگه تا لباسشو عوض کنم. چند تا بچه اونجا بود یکیشون اسمش رها بود . بلافاصله اومد اونجا به نارگل گفت ما که نمی تونیم با تو بازی کنیم چون بازیمونو قبلا شروع کردیم .

نارگل لباشو ورچید و لب پیچونده وایساد. منم هی زیر گوشش می گفتم که می تونی با پرنیان بازی کنی!

رها :‌پرنیان بیا با ما بازی کن ولی نارگل نمی تونه

نارگل دماغشو کشید بالا

منم به پچ پچ که انقدر کارای خوب می تونی بکنی بادکنک بچه های دیگه و . . . (ولی واقعیت اینه که می خواستم ببینم تو این موقعیت کدوم موفق می شن)

بعد از مراسم کادو باز کنی یه جاز بود که به سرعت رها اونو اشغال کرد نارگل یه نفس عمیق کشید به خودش کاملا مسلط شد و یه نفس ۵دقیقه عربده کشید و موقعیت مربوطه رو اشغال کرد.

نارگلی کاملا مسلط به خودش!

پی نوشت: لعنت به هر چی لاتاریه! امشب هاناکوچولو و مامانش می رن جاهای دور باباشم که قبلا رفته. لعنت به هر چی فاصله است

هانای کوچولو

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار