Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
گرگان

سلام

اول از همه بگم که

 دیباجونم تولدت مبارک باشه

یه سفارشی به کلیه دوستان وبلاگی دارم بدین شرح:‌

حتما یه مراسمی از مامان دیبا و پرند دعوت کنین و حتا اگر به قول مادرم با یه هل پوچ از ایشان پذیرایی بشه. مامان دیبا و پرند به اندازه هزار برابر براتون کادو می خره برای مشاهده می تونین تشریف ببرین وبلاگ دیبا خانم و پرند خوشگل تو عکس ببینین که ۲تا کادو سمت چپو  (از همین مانیتورتون حساب کنین) ۴تا خاله برای دیبا خانوم خریدن و کلیه کادوهای سمت راستو مامان دیبا و پرند برای ما خریده.

القصه من ۵شنبه برای اولین بار نارگلو با بابارامین شب تنها گذاشتم و تشریف بردم گرگان البته به علت مراسم پرشکوه تولد دیبا خانوم نارگل از ساعت ۸ خوابید و من هم با خیال راحت ساعت ۹ رفتم فرودگاه. اینقدر تو فرودگاه به من و خاله نسیم داشت خوش می گذشت که صدامون کردن که از هواپیما جانمونیم.

رفتیم تا ساعت ۱ اوضاع خوب بود فقط نمی دونم چرا شب خوابم نمی برد. نارگل هم حسابی به بابارامین حال داده بود، با توجه پای گچ گرفته ی بابارامین يه مراسم آبیاری راه انداخته بودو نصفه شبي كلي به تكاپو واداشته بودش(راستي بابارامين هم سنگ تموم گذاشت از همين تريبون ازشون تشكر مي كنم)

عجب جای قشنگی بود نهارخوران گرگان با ۲۰ سانت برفی که اون شب اومد و احتمال کنسلی پروازو می داد بازم آدم احساس می کرد تو بهشته.

خلاصه ما مثل یه تیم برنده دوباره باختیم و ۳ساعت تو فرودگاه گرگان موندیم تا برف بند بیاد و راه بیفتیم.

به نارگل کلی خوش گذشته بود اول عمه نوشین رفته بود خونه ما دوم هم امیردایی رفته بود دنبالشون به مراسم نهارخوران برده بودشون.

نارگل چیزی ابراز نکرد که دلش تنگ شده ولی هر جا می رفتم دنبالم میومد و ولم نمی کرد .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار