Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
اندر مزایای مهدکودک

سلام

یه مدتی ننه گلی سرکار یه مقدار سرش شلوغ شده اینه که کمتر کارای نارگلی را نوشته که از این بابت دخترم منو ببخش.

القصه نارگل نزدیک دو ماه و نیمه که میره مهدکودک. می خواستم یه مقدار از مزایای مهدکودک به شرح زیر صحبت کنم:

  1. صبح به صبح عمو بهرام میاد و بچه ها هم به بزن و برقص.
  2. کلیه جشن های فرنگی و اعیاد بگی نگی ایرانی پاس داشته می شن مثل هالوین، يلدا و برنامه هاي بعدي هم كريسمس و قاشق زني و والنتاين و . . .
  3. يه مقداري ننه گلي پس انداز داشت كه كاملا در عرض همين دوماه ونيم  مصرف كرد.
  4. كليه ميكرب ها  و ويروس براي نارگل مهموني گرفته بودن در عرض اين دو ماه و نيم تقريبا دوماهش به فرو فر گذشت. از خروسك شروع شد . . . هفته پيش در آنفولانزا بسر مي برديم از ديشب هم اعلاميه گوش درد صادر شد. (خدا به خير بگذرونه)
  5. ننه گلي كه تصميم داشت به نارگل رژيم بده و سيب زميني با شش و شيريني خامه اي رو يه مقدار محدود كرده بود دچار عذاب وجدان شديد شده چون نارگل تقريبا از قمبلي دراومده و كلا باربي شده
  6. تا از در وارد مي شه يهو يه چيزي بلغور مي كنه كه ننه گلي فكر مي كنه بايد زودتر يه كلاس انگليسي براي خودش رديف كنه تا كم نياره. خوشبختانه هنوز چيزي فنارسه بروز نداده كه ما احساس . . . كنيم .

القصه ديشب از اونجايي كه باز به قول اراكي ها چلمش آويزون بود، تازه از خواب پاشده بود و خيلي سرحال نبود (دوخط بهونه ميارم تا بگم بهونه گير شده بود) گيرداده بود كه شيركاكايو مي خوام كه نداشتيم. جايگزين هر چي آورديم اثر نكرد نزديك بود صدا بره بالا كه به شيوه خاله اعظم از روش پي پي تي پاپتي پو استفاده كرديم و دور از چشم بعضي ها يه مقدار نسكافه و شكر ريختيم تو شير آورديم كه گفت رنگش بده، مرحله دوم چايي رو باشير قاطي كرديم كه باز همون رنگي شد! به آقا فرهاد زنگ زديم (الكي)كه برامون شيركاكايو بياره گفت طول مي كشه و زنجموره ادامه داشت. خلاصه بابارامين اومد و شيرچايي رو داشت مي خورد به زور ماهم نسكافه رو داديم به نارگل:

نارگل: راستي مامان نسكافه خيلي خوشمزه است ها!

راستي ديشب ما براي شب يلدا رفته بوديم خونه ي يكي از دوستاي نارگل. بعد از يه عالمه بازي با بچه ها يه آهنگ گذاشتن كه شادي تكميل بشه. بابا رامين شروع كرد كه با عمو پيام برقصه. يك هو صداي نعره نارگل بلند شد. فكر مي كنين چي شده بود:‌نارگل داشت مي گفت كه كسي نبايد با دومادش (بابارامين) برقصه و اينقدر بهش برخورده بود كه زد به گوشش و بعد از نيم ساعت گريه مداوم ما اومديم خونه!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار