Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
پراکنده ۳

سلام

۱- دوشب پیش من و نارگل از تمرین اومده بودیم من رفتم دوش بگیریم نارگل و بابارامین باهم داشتند بازی می کردن که خاله روناک زنگ زد و از نارگل پرسید مامانت هست

نارگل هم جواب داد نه من تنهام.

خاله روناک: بابات نیست ؟

نارگل: چرا هست

خاله روناک: اگر مامانت بود، بابات نبود چي ؟

نارگل: بازم تنها بودم!

۲- ديروز كه داشته با مامان عذرا از مهد برمي گشته خونه چون سرماخورده بود يه كمي ماماني بغلش كرده و بعد خسته شده و نارگلو گذاشته زمين.

نارگل: مامان عذرا خسته شدي؟ ماماني : بله

نارگل: آخه فكر كنم دلت چاقه اگه مثل مامانم دلت كوچيك بشه مي توني منو بغل كني!

۳- ديشب بعد از هزارسال مامان عذرا و علي دايي و اميردايي و بابايي اومدن خونه ما و وقتي مي خواستن برن نارگل براي امير دايي شروع كرد گريه كردن (طبق معمول). ماماني گفت من مي مونم پيشت كه صبح با هم ديگه بريم مهد.

نارگل :‌نه خير برو پيش دومادت بخواب

ماماني: تو كجا مي خوابي؟

نارگل: منم پيش دومادم مي خوابم

ماماني: دومادت كيه؟

نارگل: بابا رامين

ماماني:‌ پس دوماد مامان  ليلا كيه؟

نارگل: بابا رامين راستي بابا تو ۲تا خانم داري؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار