Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
دوباره

سلام

چقدر دلم برای این فضا تنگ شده بود. 

چند تا وبلاگ خوندم تا به خودم جرات دادم که دوباره بنویسم.

منم از اول مرداد کار جدید رو رسما شروع کردم . یه کارخونه ی بسیار کوچک, تو یه دفتر کوچیک و بدون همهمه درست برخلاف جای قبلی و کتابفروشی. یه اتاق با منظره زیبا و یه تابلوی دلخواه و یه گلدون دلخواه... شاید که روزای خوشی رو برام بیاره ...

نارگل کماکان شنا می ره .من راضیم خودشم برخلاف غرغرهاش به نظر راضی و علاقمند میاد. چون زمان برگشتنم دیرتر از حالت قبله برای شنارفتنش سرویس گرفتم. نگار اما هنوز راضی نشده که بره. مدرسه کلاس پنجم هم بدک نیست درسا به نظر سخت تر میاد ولی من هنوزم خیلی باهاش کار ندارم. تنبک هم به سختی می ره ولی قرار شد از زمستون سنتور  رو تست کنیم. اینم من راضی بودم هم از معلمش (آقای طریقت) هم از استایل نارگل با تنبک که یاد اکبر عبدی میوفتم در فیلم دلشدگان فقط نارگل خیلی دل نداده .... نارگل هر روز برای اومدن برف  و شروع فصل اسکی دعا می کنه.

و اما نگار  خیلی حساس و نازنازی است مهد جدید رو به لطف اینکه زیبا خانوم گفت یک ماه نمیاد تجربه کرد و الان بزنم به تخته خیلی خوشحاله... تو مهد کلاس باله می ره که اون رو هم خیلی دوست داره . از بهار کلاس بازی و موسیقی می ره و عاشق آذرنوش جون هست. با اینکه خیلی به سختی و با گریه رفت الان هر روز که از خواب بلند می شه می گه : امروز شنبه است؟؟ می خوام برم کلاس آذرنوش جون!!!

برنامه اینجوریه که صبحها با هم می ریم مهد (بعد از 10 سال بالاخره تونستم رفتنشون رو به مهد و مدرسه ببینم.) حدود ساعت 3 زیبا خانوم می ره دنبالش و می رن خونه تا من حدود 5:30-6 برسم .

پی نوشت شخصی: دوستای سایپاییمو از دست دادم, هیاهوی سایپا رو هم همینطور, حقوقم هم کم شده و همچنان  منتظر آرامشم و کم شدن استرس.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ - ننه نارگلی و نگار