Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
مدرسه

سلام

خبر جدید اینکه دختر ما بالاخره از دیروز تشریف بردن مدرسه (مهدکودک)

امروز روز  دومه که میره، دو شبه که با خوشحالی لباسای فرداشو آماده می کنه. وسایلی رو که می خواد توی کیف مدرسه می ذاره، خوراکیشو انتخاب می کنه که بره مدرسه! دیروز که با سلام و صلوات یه بوس هم برای زیبا خانم فرستاده و رفته مهد. از ۸.۵ تا ۱۰.۵ که باباعباسی رفته دنبالش توی مهد حسابی بازی کرده و انگاری خیلی هم بهش خوش گذشته بود. تو راه برگشت خونه هم یه بستنی بابایی رو پیاده کرده و از ساعت ۱۲ تا ۴ بعدازظهر هم یه کله خوابیده .

خدارو شکر. امیدوارم به همین خوبی ادامه پیدا کنه.

فقط با این مهد کودکی که می ره یه مقدار فلسفه کار کردن ننه گلی رو زیر سوال برده . چون ساعت کار ما خیلی شیکه. اون موقعی که من میام سرکار هنوز آقای پاکیزگی داره نوبت صبحو جمع آوری می کنه برای همین زیبا خانم باید بیاد و نارگلو ببره مهد کودک بعد از ظهر ها هم احتمالن وقتی که مهدرفتنش مرتب بشه باید براش سرویس برگشت بگیریم (البته من یه مقدار زودتر از آقای پاکیزگی نوبت شب میام خونه) که مجموع اینا تقریبا سه چهارم حقوق منه !

خلاصه دیشب داشتیم می رفتیم خونه خاله نوناک افطاری، توی ماشین نوار نی نی کوچولو یه توپ داشت گذاشته بودیم نارگل پرسید:‌

مامان اگه توپم گم بشه چی می شه؟

من: دیگه توپ نداری

نارگل: اگه غصته (غصه) بخورم پیدا می شه ؟

پ.ن: راستی کبوترهای ما دو تا تخم گذاشتن. بندگان خدا نه به بضاعتشون توجه می کنن نه به فصل سرما و مدارس . . .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار