Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
عريضه

سلام

در عرض این دو سه هفته اخیر من و نارگل با کارمن مشکل پیدا کرده بودیم. اونم مبنی براین بود که نارگل خانم به ما اجازه نمی دادن که بریم سرکار. ترکش هاش هم خورده بود به مامان عذرای بیچاره که نارگل یه بند می گفت دوست ندارم . خونتونم نمی یام.

خلاصه ما هفته پیش رفتیم پیشه یه خانم روانشناس و قرار شد که نارگل یه مدت خونه مامانی نره و مامانی یا امیر دایی بیاد خونه ما تا نارگل دلش برای اونجا تنگ بشه.هر چه زودتر هم قرار شد نارگل بره مهد کودک تا با دوستاش بازی کنه.

دیروز بعدازظهر که رفتم پیششون نارگل خوشحال با مامانی تو کوچه در حال گردش بودن رسیده بودن به یه خونه ای شیر سوخت گیری اش بیرون بود که تا رسیدم نارگل اعلام کرد که مامان این رانندگی منه خلاصه  ما رو سوار صندلی عقب ماشین کرد (لبه باغچه جلوی اون خونه) و با خودش برد گردش اول رفتیم دنبال دیبا و مامانش - بدون پرندی- بعد رفتیم پارک و بعدش رفتیم سرزمین عجایب جای همه خالی خیلی بهمون خوش گذشت. بگذریم از اینکه هر کس از در اون ساختمان میومد بیرون فکر می کرد سرایدار اون آپارتمان عوض شده بعد از ۴۰ دقیقه رانندگی و ۱۰۰۰ جور کلک و التماس رضایت داد که دیگه رسیدیم و میتونه ماشینو پارک کنه . بعدش درو برام باز کرد و گفت که مواظب خیابون باشم تا مامان نارگل درارو ببنده و بیاد دستمو بگیره با هم بریم خونه تا آقا گولیره (گوریله) پیداش نشده غذاهای ما رو بخوره .  

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار