خانه وبلاگ
ايميل من
نويسندگان وبلاگ
ننه نارگلی و نگار
آرشيو وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
لينک دوستان
آرتا جون
آرتينا جون
آرتينا جون2
آرش جون
ارشيا خان
آرمان جون
الینا جون
اميردايي
اميرمهدی جون
امیرمهدی خان کوشمولو
آندياجون
ايليا جون
باران جون
پارميداجون
پردیس جون
پرستووو جون
پرنیان جون (پوپلی)
پرهام جون
پريسا جون
پريسا جون
پريسا جون و پارسا جون
پويان جون
تبادل لینک
تقويم زنانه
خاله نوناك
دلاراجون
دلارام جون
ديبا جون و پرند جون
رادين جون
رومينا جون
ریما جون
سارا جون
ستایش جون
سروين جون
سميرا سرگلزايي
شميم جون
صفا جون و پانته آ جون
طراحی وب سایت
عمو پورنگ
فاطمه جون و سارا جون
فاطمه زهرا جون
فافا
قوالالامبا خان
کایلا جون
کودکان
کیان خان وکیارش خان
کیانا جون و کورش جون
گلساجون
ليليان جون
ماهين جون
مریم جون
مزداجون
معین خان و آوین جون
مهديارجون
مهديارجون۲
نازنين جون
نازنین جون و نیکان خان
نگار خانوم
نگارينا
نوشا جونی
نوشین
نيروانا جون
هستي جون
هلیا جون
هوچهرجون
يوناجون
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ايکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

سلام
هفته ی پیش من رفتم دراز کشیدیم اومد گفت نباید بخوابی گفتم یه کمی حالم خوب نیست. گفت نباید بخوابی؟!! گفتم فشارم افتاده گفت کجا افتاده؟ گفتم نمی دونم می گردی برام پیداش کنی؟ گفت : هی بهت می گم نخواب پاشو کاراتو بکن هر کی خودش باید بگرده فشارشو پیدا کنه پاشو!
دیروز ظهر قرار بود باباعباسی و امیردایی نهار بیان خونه ی ما. بعد از اینکه مراتب نهار آماده شد، بابارامین به نارگل گفت میای بریم jumping ؟ که نارگل از خود بیخود شد و گفت بریم بعد بابارامین اومد راست و ریست کنه گفت الان که نمی شه مهمون داریم. نارگل گفت نه الان بریم بابارامین گفت مامان ناراحت می شه ها!!! نارگل گفت نه الان می ریم بعد که برگشتیم بهش می گیم معذرت می خوایم!!!!!
تجربه های دیروز نارگل تو توچال: انداختن تیر با کمان، jumping ، گل بازی، نقاشی با رنگ، زمین خوردن و ورم کردن لب، خاک بازی و بدو بدو خیلی خوب بود.
دیروز با صفا رفتیم توچال دو تایی منتظر تو صف ایستاده بودند که صفا یه لگد به نارگل زد دومی رو هم زد نارگل هم مثلا باهاش قهر کرد و دستاشو زد زیر چونه اش فقط نمی دونم چرا هرجا صفا می رفت با همون دستای زیر چونه و اخم دنبالش می رفت!!!
این گوشه ی صحنه ای از مراسم با شکوه تولد آندیا خانوم که به شدت به ما و بچه ها خوش گذشت . مامان آندیا خانوم خیلی ممنون.




