Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Fourth Birthday tickers
  نارگلی و نگار
غنيمت

سلام

یه روزایی که می ریم مهمونی و نارگل اونجا رو دوست داره موقع برگشتن باید هزار راهو امتحان کنی تا خدا بخواد و یکیش بگیره و رضایت طرفین جلب شه. یه روز که می خواستیم از خونه سروناز اینا برگردیم (دختردایی ننه گلی) نارگل خودش یه راهی پیشنهاد داد و ماهم از همه جا بیخبر فقط به حساب اینکه زودتر قال قضیه کنده شده با خوشحالی قبول کردیم.

راه نارگل: اگه می خوایم بریم پس این اسبه رو باید با خودمون ببریم!

خوشبختانه برای جاهای دیگه ما این راهو قبول نکردیم به جز خونه مامان عذرا. حالا هر روز صبح که می خوایم بریم باید وسایل دیروزامیردایی رو جمع کنیم و با خودمون برگردونیم . تا بتونیم دوباره یه چیزایی با خودمون ببریم

درخواست دیروز نارگل این بود: مامان اونکه اینجوری میزدم ۱۲۳۴۵۶۷کو اونو می خوام!

منم داشتم تو سر خودم میزدم که فردا صبح کامپیوترو چه جوری برگردونم که خوشبختانه به ماشین حساب رضایت داد.

دیروز با هم یه سری به اسباب بازی فروشی گلدونه ها زدیم .یکی دو دور زدیم و یه چیزایی برداشتیم که بریم . نارگل یه ماشین برداشت که مثل اونو داشت ماهم برای اینکه خودی نشون بدیم گفتیم که اونو نمی شه برداری چون مثلشو داری خلاصه از ایشون اصرارو از ما انکار.

وقتی برگشتیم خونه و کیسه رو باز کردیم - البته با مقداری رضایت- متوجه شدیم با اینکه اون یه دونه ماشینو با موفقیت نخریدیم به جاش چند تا چیز دیگه برداشتیم که ایشون رضایت بدن و منزل تشریف بیارند.

خوش بحالت نارگل عجب مامان باهوشی داری.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦ - ننه نارگلی و نگار