Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie Second Birthday tickers>
  نارگلی و نگار
ماهیگیری

سلام

با اینکه نارگل هفته ی پیش امتحان داشت و قطعا نیاز به درس خوندن وجود داشت ولی واقعیت اینه که هیچ کدوممون حوصله شو نداشتیم و کل هفته رو به گشت و گذار گذروندیم. به نظر هم نمیاد نمره ها کامل باشه...

آبشار تهران رفتیم که بازی های جالبی داشت ولی چند سال دیگه که درختاش بلندتر بشه بی نظیر می شه... خونه ی خاله نسیم که دوقلوهاش الان دیگه 4ماهه شدن و دوباره یه چند روز دیگه می خواد ما رو بزاره و بره... خونه ی عمه نوشین یا به قول نگار عمه شین! که برامون سوپ قارچ درست کرده بود و نگار به هیچ کس اجازه نداد از  اون آش بخوره و همه رو خودش خورد.

اردیبهشت شگفت انگیز کلی کار برامون درست کرده و دلمون می خواد که خیلی جاها بریم ولی خیلی موفق نبودیم...

پنج شنبه رفتیم باشگاه انقلاب ... یه کمی راه رفتیم یه کمی خوردیم یه کمی ول خرجی کردیم و بعدش رفتیم ماهیگیری.. تا وقتی خودم ماهی نگرفته بودم دلم حسابی ریش می شد ولی وقتی خودم گرفتم هیجان عجیبی داشت  که امشب هم خوردیمش و حسابی خوب بود...

نارگل هنوز خوب کتاب می خونه , از نمایشگاه کتاب مدرسه شون چندتا کتاب خریده بود 2-3 که واقعا دلم نمی خواست ببینمشون یکی برای روز پدر که واقعا مناسب بود برای بابا رامین چندتا کتاب از قصه های شاهنامه که خوشم اومد و آخری رو که دیدم واقعا حال کردم " شازده کوچولو"  ننه واقعا خوشحالم کردی با این کتاب خریدنت.

جمعه هم جنگل شیان برای تولد سپیده خانوم که جالب بود.

نگار هم خوبه واقعا بد غذا می خوره و واقعا همه چی رو بهم می ریزه روزی 3تا بست(بستنی) می خوره.

تعطیلات داره شروع می شه و من هنوز فکر درست و حسابی نکردم  برای نارگل و صد البته نگار....

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ - ننه نارگلی و نگار

 

سلام

نگار اجازه نمی ده کسی به وسایل من یا نارگل دست بزنه و اگر کسی کیف منو برداره تقریبا گازش می گیره. چون کیف معادل ددر است .

دوهفته پیش  با دوستان رفتیم پارک آبی... به جز معطلی زیاد اولش  و تموم شدن غذای رستوران  و یه خورده علافی های الکی وسطش  و رفتن زود دیبا و پرند کلا خیلی خوب بود. نگار هم بهش خوش گذشت البته یه خورده تاریخ تولدشو دروغ گفتیم تا راهمون دادن. نارگل هم یه بار از رو پل افتاد تو رودخونه که ترسید ولی چیزی نشد.

زمانی که منتظر بودیم تا بریم تو (حدود یکساعت) نگار رفت سراغ خانمی که داشت ساندویچ می خورد خیلی ساده ساندویچشو گرفت و رفت یه گوشه ی دیگه شروع کرد به خوردن !!!

این هفته یه برنامه ریزی عالی کردیم و رفتیم نمایشگاه گل و گیاه که کلا دنبال جای پارک و راه رفتن می گشتیم در نتیجه به سرعت برگشتیم یه عالمه تو ترافیک موندیم و بعد رفتیم رستوران بچه ها که به نظر خوب می رسید‘ فقط خیلی غذا نخوردن...

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ - ننه نارگلی و نگار

بستنی

سلام

نارگل بهتر کتاب می خونه و وقتی می ره گلاب به روتون ... مراسم روو نیم ساعت طول می ده و 2-3 تا کتاب هم می بره و اونجا و بلند بلند می خونه... از این بابت خوشحالم.

معلمشون گفته که هرکی خوب درس نخونه باید تابستون هم برن مدرسه  و اینجوریه که داریم درس می خونیم!

نگار کماکان نصفه نصفه حرف می زنه ... هر روز برنامه ی بست (به فتح ب و ت) خوری رو داریم. می ره جلوی یخچال و اینقدر جیغ می زنه بست بست که مجبور می شیم بهش بستنی بدیم. ولی غذا واقعا بد می خوره .

چهارشنبه کیانا اومده بود خونمون و بانارگل رفته بودن تو اتاق و درو بسته بودند. نگار هم با صبرو حوصله ی زیاد به صورت دوره ای می رفت می کوبید رو در و داد می زد:‌آآآآآجی!! باز!!!!

چهارشنبه عصری مراسم بسیار دلنشین بریز و بپاش و بخور و ببر خونه مامان آیین خان راه انداختیم و حالشو بردیم.

پنج شنبه صبح بازم بازی با کیانا و پنج شنبه عصری هم رفتیم قزوین که تو راه تا می تونستم جریمه شدمگریه چون کارت ماشین نداشتم ونگار کیفمو خالی کرده بود گواهینامه و حتا کارت ملی هم نداشتم. یه مقداری هم تند می رفتم!

زمانی که خونه ی مامان بتول بودیم نگار و نارگل و کیانا همش تو حیاط بودند و تا تونستن عمه نوشین و سرحال آوردن!!!

جمعه صبح هم رفتیم باغ و حسابی چاغاله بادوم خوردیم ...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ - ننه نارگلی و نگار

 

سلام

نارگل اوضاعش خوبه یه کمی بهتر درس می خونه و چون هوا خوب شده هر روز به موقع مشقاشو می نویسه منم قول دادم که هر روز یه جایی ببرمش.

تو سال جدید با نارگل یه تصمیمی گرفتیم که ماهی دوبار از بیرون غذا بگیریمیول اونم 2تا شنبه که نگار کلاس داره و تا برمی گردیم خونه دیگه دیرشده.

  امیدوارم که بتونم عملی اش کنم.

چهارشنبه ها هم قرار شده دوباره خاله شیدا بیاد و شنا دوباره روبراه بشه. خدا تابستونو به خیر کنهسبز

نگار هم جوری شده که دیگه خجالت می کشم باهاش برم مهمونی ... در کمال سکوت و آرامش همه چی رو بهم می ریزه و خرابکاری می کنه... هر جا هم بریم باید پتو رو باخودمون ببریم.

بازم گوشی مو انداخت تو لیوان چای و خیلی باحرارت اومد و گفت:‌ "افتاد"

وقتی هم تو صندلی غذا می شینه بعد از 3-4تا قاشق که می خوره شروع می کنه به پرتاب کاسه و بشقاب و باقیمانده غذا و تند تند می گه " افتاد"

یه تولد باحال هم برای بابارامین گرفتیم. دوستان رو دعوت کردیم به یه باغ تو کرج به همت عمه نوشین به صرف والیبال‘ وسطی و بدمینتون و یه سری بازی بعد از ناهار... برای بچه ها هم آتیش درست کردن و ماهیگیری با سبد از حوض رو داشتیم! نارگل هم فورا سفارش داد که تولدش همونجا برگزار بشه...

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ - ننه نارگلی و نگار

شروع سال 91

سلام

سال نو مبارکقلب

برنامه نوروزی به شرح زیر بود:

دورروز قزوین‘ یه روز زنجان,سه روز تبریز, دو روز ارومیه (همراه با عمو کورش و خاله پانته آ و آتور, عمو مازیار و خاله نغمه, عمو فرزین و خاله ایمان), دو روز قزوین و بقیه رو تهران .

تو زنجان تو باغ عمو ایرج کلی دنبال خروس لاری کردیم. تو تبریز ازبس هتلش باحال بود همه رو  بازی کردیم و یه روز رفتیم کندوان و یه روز هم موزه ها رو دیدیم. روز خشکی دریاچه کلی قدم زدیم و لذت بردیم . ارومیه هم خیلی قشنگ بود و کلا جای خوشگذرونی.

کلی التماس به نارگل کردم که قبل از عید مشقاشو بنویسه که نصفه شو نوشت و بقیه رو گذاشت برای 13 به در.

کلا برای نارگل خیلی سفر خوبی نبود. هر چند که بهش خوش گذشت و کلی بخور بخور و گردش داشتیم ولی باید از سال دیگه همسفری داشته باشیم که بچه ی اندازه ی نارگل هم داشته باشه.

دیشب که رفتم پتو رو بکشم رو سرش دیدم که چقدر بزرگ شده ولی هنوز کوچیکه...تا نگارو بغل می کنم لباشو می پیچونه و عین گربه میاد می چسبه به من.

اعتراف می کنم که رفتارم اشکال داره و  از پسش برنمیام.

نگار اما شلوغی شده واسه ی خودش . آخرین مهمونی که رفتیم آجیلای رو میز با پشت قاشق می شکوند و هر تیکه رو پرت می کرد یه گوشه ...

روز 12فروردین هم رفتیم عمارت مسعودیه تو میدون بهارستان که واقعا دیدنی بود. کاشکی زودتر بازسازی بشه ...کافه ی خیلی باحالی هم داشت.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ - ننه نارگلی و نگار

زیرنویس

سلام

یه تئاتر رفتیم تو فرهنگسرای ابن سینا، نگار کل زمانو پایین سن ایستاده بود و تماشا می کرد. هر از  گاهی بازیگرا یه نگاهی بهش می کردن و یه ادایی براش در می آوردن  و دست آخر هم بهش گفتن زیر نویس .

بدجوری عاشق آب بازی و ددر شده و هر کی که بیاد خونمون یه دور باهاش تا دم در می ره... اگه یه خورده همت کنم می تونه ج.ی.ش.ش.و خبر بده چون حدود 2-3 ثانیه قبل از نزول می گه اه اه اهآخ

بر طبق قوانین مرفی امکان نداره جایی بریم و پ.ی پ.ی نکنه(حداقل یکبار).

تمام سعی اشو می کنه که حرف بزنه آخرش می شه این:

نا پاش بش: نارگل پاشو بشین!

نارگل دیگه حالش داره از مدرسه ب.ه.م می خوره صبح ها باید بولدوزر بندازم زیرش تا از جاش بلند بشه ...برای عید داره ثانیه شماری می کنه ...

یه بار می خواست مشق بنویسه خوب خیلی طول کشید منم خواست براش فیلم بازی کنم شروع کردم الکی گریه کردن یهو دیدم جو گیر شدم دارم خودمو می زنم!!!!سبز

ولی خوب کلا با نگار خیلی خوب شده و تقریبا با هم دوست شدن .

یه بار هم رفتیم شمشک( یه کشف عجیبی کردم اول زمستان راه می افتیم می ریم جاهای گرم و آخر زمستون جاهای سرد!!!) خیلی قشنگ بود و نگار حسابی کیف کرد و نارگل هم حسابی قندیل بازی... اینقدر با پالتو ضایع بودم که دلم می خواست آب بشم برم زیر زمین همونجا رفتم که از این کاپشن های رنگی رنگی بخرم برای خودم و نارگل که سایزمون نداشت فقط یه شلوار و یه کلاه برای نارگل خریدم (قیمت کلاه از شلوار بیشتر بودتعجب)

علی آقا اومده بود  خونمون برای کمک تو خونه تکانی می گفت آدم دلش بهم می خوره از زندگی تو !!!!! صبح زیبا خانوم اومده می گه پس علی آقا پنج شنبه چی کار کرده؟؟؟؟؟؟

البته که هنوز کلی کار تو خونه مونده ولی به نظر خودم که ظاهرش تمیز شده حسابی...

مرغ و خرگوشمونو رد کردیم ... مرغ خونه ی مامان بتول که چندتا مرغ و یه خروس کیانا خانوم هم اونجا گوشه ی حیاط هستند و خرگوش خونه دوست بابارامین. بالکن هم حسابی تمیز شده ولی دلم نمی اومد پوست خیار و هویج و برگای کاهو رو بریزم دور کم مونده بود بشینم براشون زار بزنم.

کبوترایی هم که به هوای غذای مرغه رو نرده ی بالکن می نشستند 2روزه که غصه دار همونجا می شینن. باید یه فکری براشون بکنم زودتر........

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ - ننه نارگلی و نگار

کیش

سلام

یک سفر دلپذیر در کنار همکارام خاله روناک, خاله زهره و شهرزاد و خاله لیلا و خاله ریحانه و آراز و عمو افشین رفتیم . دوروز دریا که البته آب سرد بود ولی کسی کوتاه نیومد, یه عالمه دوچرخه و موتور برقی سواری و یه عالمه هم بخور بخور و بزن و برقص بدون هیچ خریدی!!!

در آخرش فقط یه حال گیری کوچیک داشت که به جای اینکه 12 شب برسیم 4صبح رسیدیم خونه که فقط برای نارگل که مدرسه نرفت خیلی خوب بود.

کارنامه رو هم گرفتیم , ای بدک نیست  , تو دیکته غلط خط داره و تو ریاضی حواس پرتی . جملات خیلی جالبی هم می گه و می نویسه مثلا من خیلی خوشبختم چون رهبر دارم و پدر و مادر....حاضرم جونمو بدم و انتقام امامای شهیدم رو بگیرم...

تازه فهمیدم که نظام آموزشی چقدر مهم و تاثیر گذاره...هیپنوتیزم

تو خونه دوربین گذاشتیم ولی بعد از کلی التماس هم اجازه ندادن از شرکت نگاه کنم تمام پورت های تصویری بسته شدههیپنوتیزم فقط باعث شده که زیبا خانوم بیچاره تو خونه روسری سرش کنههیپنوتیزم

نگار تا دلش می خواد شیطنت می کنه و همه چی رو بهم می ریزه هنوز خیلی صحبت خاصی نمی کنه  فقط از هر چیزی اولشو می گه... تا ازش چیزی می پرسی جواب نمی ده و یه وقتایی که تو حال خودشه همه رو پس می ده....

ا

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ - ننه نارگلی و نگار

مدرسه

سلام

یه کوله پشتی فسقلی انداختم پشت نگار و شروع کردم براش شعر خوندن... اونم مثل اینکه واقعا داره میره مدرسه شروع می کنه اتاق به اتاق گشتن....

میرم مدرسه میرم مدرسه     جیبام پره فندق و پسته

کوچولو... 

آهای مدرسه  آهای مدرسه    توی کتاباش  پره از قصه

نارگل: واقعا فکر می کنی توی کتاباش قصه نوشته؟؟؟ مگه تا حالا مدرسه نرفتی؟؟؟؟؟

 نگار شیطونه ... عاشق بابارامین, لگو, دفتر و کتاب نارگل و خط کشیدن تو اونا, حرف زدن با تلفن, شکلات, نوشابه و هزارتا هله هوله ی دیگه ست. اگه چیزی رو نخواد مدام جیغ می کشه با بگیردش ...

عاشق اینه که غذاشو خودش بخوره و حتما ماست و نون یا ماست با قاشق هم باید بخوره که مطمئن باشه چیزی از لباسایی که تنشه تمیز نمی  مونه .

اینقدر تابستون به هر دوتاشون فشار آوردم که نارگل وزنش کنترل بشه حالا تو زمستون اینقدر از ترس مریض شدن نگار و تب کردنش خونه موندم که زحمات تابستون نه تنها برای نارگل بلکه برای خودم هم به باد رفته ناراحت و دوباره تابستون باید روز از نو روزی از نو...

خیلی جالب شده رفتارم احساس می کنم عین .... دارم رفتار می کنم‘‌بدون اختیار هی به نارگل غر می زنم با حرفای تکراری ... امروز صبح بهش می گم :‌د بابا بدو دیگه دیرشد بابارامین از اون ور: آفرین دختر که اینقدر زود داری می ری(5دقیقه است که آقای کوشا پایین منتظره)!!!! نارگل می گه:‌ببین تو چه جوری می گی اون چه جوری می گه؟!!!!!!!!

پی نوشت شخصی: وارد کارخانه که می شم یاد دبستان و راهنمایی میفتم که همه جا کاغذ رنگی بود ولی نمی دونم چرا دیگه شور و هیجان بچگی تو وجودم نیست... راستی مگه وضع کارخانه بد نبود نفهمیدم اینام جزو پروژه های کاهش هزینه شونه؟ چرا هر سال دریغ از پارساله؟؟؟؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ - ننه نارگلی و نگار

خرگوش

سلام

نارگل خنده اش قطع نمی شه, با صدای بلند داشت خوشحالی و هیجانشو اعلام می کرد... ولی من فشارم افتاده از حرصم دارم  یه عالمه غذا و شکلات می خورم.... اندازه ی یه خرس شدم بس که الکی دارم می خورم....

نگارم جیغ می زنه... خوشحاله ... خدایا یه صبری به من بده,

بابارامین یه خرگوش کوچولو آورده خونه , خیلی خوشگله و بچه ها بی نهایت خوشحالن...خدایا ولی من نمی رسم.... کف آشپزخونه رو گند گرفته ... یخچالو خیلی وقته تمیز نکردم کمدا خیلی شلوغن....هیچوقت تا حالا بالکنو که جوجه (دیگه حالا مرغ شده) توشه تمیز نکردم...

خرگوش رفته تو کارتون تو اتاق نارگل امیدوارم جیشش روی زمین نیاد ....

امیدوارم بچه ها همیشه خوشحال باشن باید یه راه بدون حیوون پیدا کنم....

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ - ننه نارگلی و نگار

یه عالمه بوس

سلام

نارگل اعلام کرد که چرا نمی خواد کسی رو ببوسه:

آخه من فکر می کنم که یه عالمه بوس تو قلبم دارم هر کسی رو که ببوسم از بوسام کم می شه!!!!

خوب اگه کسی تو رو بوس کنه چی ؟

اضافه می شه دیگه ولی من نمی خوام کسی رو ببوسم.

امشب نارگل نگارو  حموم کرد و حتا سرشو شامپو زد. نگار هم سر نارگلو با شامپو شست!!!!!! منم نشستم و هر دو تا رو تماشا کردم و حسابی لذت بردم....

نگار یه کار شگفت انگیزی می کنه (پیش پیش ببخشید)

تا درو دستشویی باز می مونه بی برو برگرد رفته اون تو داره با آب ت.و.ا.ل.ت فرنگی دستاشو می شورهاوه

خیلی وقتا وقتی ج.ی.ش داره و پوشک نداره می ره تو دستشویی و جیش می کنه .

دیشب بابارامین بعد از یک شب نبودن اومد خونه و نارگل که حسابی دلش تنگ شده بود شروع کرد براش از دیکته و درس جدید و کتاب م.ز.خ.ر.ف پرلزشون حرف زدن . همینجوری که داشت حرف می زد دیدم نگار داره شلوار باباشو می کشه و کتاب نقاشی شو آورده و داره توضیح می ده..ا آ اااااااا بغل

پی نوشت شخصی: کلیدامو گم کردم و تو خونه گل میخ شدیم نگارم منتظره در باز بشه یا از پله می ره بالا یا تو آسانسوره داره باهام بای بای می کنه ... ولی متاسفانه باهر بادی حسابی سرما می خوره و این حسابی دست و پامو بسته....

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ - ننه نارگلی و نگار